فرا رسیدن سال ۱۳۸۷ و نوروز باستانی را به شما و خانواده عزیز و گرامیتان تبریک عرض می کنم. امیدوارم سالی خوب و خوش و سرشار از محبت ، موفقیت و پیروزی در پیش داشته باشید.
سال و مال و فال و حال و اصل و نسل و بخت و تخت
بادت اندر شهرياري برقرار و بر دوام
سال خرم، فال نيكو، مال وافر، حال خوش،
اصل ثابت، نسل باقي، تخت عالي، بخت رام


پدران آریایی ما در کیش زرتشت به این باور بودند که روانِ پاکِ نیاکانشان از 10 روز پیش از نوروز برای سرکشی و دیدار خانواده خود از آسمان به زمین فرود می آیند و 10 شبانه روز در خانه و کاشانه خود به سر می برند، از این رو در پایان آخرین شبی که فرَوَهَرها به جایگاه مینوی خود باز خواهند گشت بر بلندی بام ها آتش می افروختند تا بدین گونه شادمانی خود را آمدن آنان ابراز دارند و با این کار به بدرقه ی فروهرها می روند و فردای این شب نوروز است.
استاد پورداود در این باره می فرمایند: آتش افروزی ایرانیان در پیشانی نوروز از آیین های دیرین است…
دکتر موبد کورش نیکنام محقق و پژوهشگر می فرمایند: چهار شنبه سوری (آتش افروزی آخرین چهارشنبه سال) هیچ ربطی با ایران باستان و زرتشتیان ندارد و این مراسم پس از تازش تازیان به ایران پدیدار گردیده است.
در هیچیک از متونِ باقیمانده پیش از اسلام، اشاره ای به چهار شنبه سوری نشده است. در اوستا، کتیبه های عیلامی، هخامنشی، اشکانی، ساسانی، در متون پهلوی و حتی در روایت های مورخان یونانی در باره ی ایران نیز هیچ اشاره ای به چهار شنبه سوری نشده است.
حتی متون دوران اسلامی نیز در این مورد ساکت بوده اند و ابوریحان بیرونی که محقق دقیقی به حساب می آید توضیحی در این مورد نداده است.
استاد پور داود می فرمایند: رسم پریدن از روی آتش و خواندن ترانه هایی همچون سرخی تو از من و زردی من از تو و… از افزونه های پسا- اسلامی است و از دیدگاهی بی احترامی به جایگاه ارجمند آتش به شمار می رود.
گذشته از همه اینها
در ایران کهن هر سال، 12 ماه و هر ماه، 30 روز و هر یک از سی روز ماه، نامی ویژه دارند و در واقع سال 360 روز با 5 روز اضافه (که هر چهار سال 1 روز به آن اضافه می شد) دارد.این سال شماری آنچنان دقیق است که هر 10000000 سال احتمال خطایی برابر یک روز را دارد.
تازیان ماه را به چهار هفته تقسیم کرده اند و هر روز هفته را شنبه و عدد کنار آن نامیده اند مانند شنبه، یک شنبه و …
نامیدن روزهای هفته پس از ظهور اسلام و تازش تازیان به ایران هم راه یافت و شنبه واژه ای سامی است که در اصل شنبد بوده است.
در باور تازیان، چهار شنبه و شب آن نحس و نامبارک است و جاحظ در کتاب المحاسن و الاضداد می گوید: الاربعاء ضنک و نحس. تازیان چهارشنبه را الاربعاء گویند.
ایرانیان نه تنها این روز بلکه هیچ روز دیگر را نحس نمی دانند و هر روز را گاه مناسب برای کام، جشن، خنیاگری و میگساری می دانستند و می دانند.
افزون بر این باید گفت که برخی از رویدادهای بزرگ روی فرهنک مردم تأثیر عمیق داشته و ماندگار شده اند؛ آتش افروزی شب چهارشنبه آخر سال را برخی به قیام مختار ثقفی که به خونخواهی حسین و فرزندانش قیام کرده بود نسبت می دهند: (مختار وقتی از زندان خلاصی یافت و به خونخواهی شهیدان کربلا قیام کرد، برای اینکه موافق را از مخالف از هم تمیز دهد دستور داد که شیعیان بر بام خانه آتش افروزند و این شب مصادف با چهار شنبه آخر صفر و چهار شنبه آخر سال بود و از آن به بعد مرسوم شد. محمود روح الامینی).
و دیگر آنکه نخستین و کهن ترین کتابی که در آن از آتش افروزی چهار شنبه سوری اشاره شده است کتاب تاریخ بخارا نوشته ی ابوبکر محمد بن جعفر نرشخی است، در این کتاب واقعه به شرح زیر از میانه سده ی چهارم و زمان منصور نوح سامانی نقل شده است: (و چون امیر منصور بن نوح به ملک بنشست اندر ماه شوال شال 350 به جوی مولیان فرمود تا آن سرای را دیگر بارعمارت کنند و هر چه هلاک و ضایع شده بود بهتر از آن حاصل کردند، آنگاه امیر به سرای بنشست و هنوز سال تمام نشده بود که چون شب سوری چنان که عادت قدیم است آتش عظیم افروختند، پاره ای از آن بجست و سقف سرای در گرفت و دیگر باره جمله سرای بسوخت).
در این روایت گرچه به پایان سال و همچنین جشن سوری اشاره دارد ولی قابل اثبات برای جشن چهار شنبه سوری نیست و شاید منظور از شب سوری همان شب آخر سال که زرتشتیان بر بام آتش روشن می کنند باشد.
سرانجام سخن آنکه
امید است خرد ایرانی به پشتوانه فرهنگ پر بار و ارجمند خویش و به یادمان شادباش ها و خشنودهای کهنی که همگی دارای بستر دینی آریایی ما دارد بیدار شود و ایرانیان خردمندانه در روشنان پندار و گفتار و کردار نیک، پای کوبان و خرسند در راه راستی گام زنند.
یادمان باشد از امروز خطایی نکنیم گر چه در خود شکستیم صدایی نکنیم یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بی سروبایی نکنیم
دوستت دارم کمتر از خدا و بیشتر از خودم چون به خدا ایمان دارم و به تو احتیاج!!
دستانم تشنه ی دستان توست شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم با تو می مانم
می دانم روزی با تن خسته و خیس ، سوار بر قطرات درشت باران بر ناوادنهای
چه زیباست بخاطر تو زیستن وبرای تو ماندن وبه پای تو سوختن وچه تلخ
شب برای چیدن ستاره های قلبت خواهم آمد. بیدار باش من با سبدی
عشق ورزیدن ضمانت تنها نشدن نیست
من از طرز نگاه تو امید مبهمی دارم، نگاهت را مگیر از من...که با آن عالمی دارم!
کاش زندگی شعر بود تا برایش یک دنیا شعر می سرودم تا با آهنگش در خلوت
یادگارهای سبز سالهای بهار افشان تیک تیک لحظه های دور از تو و عبور
برای دیدن من دلت را دیده کن دیدی که تنهایم؟!
از عشق پرسیدم نام دیگر تو چیست؟ زبان سرخش را در آورد
دیر گاهیست که تنها شده ام قصه غربت صحرا شده ام وسعت درد فقط سهم
محبت ره به دل دادن صفای سینه میخواهد به یاد یکدگر بودن دلی بی کینه
نور دلیل تاریکی بود و سکوت دلیل خلوت، تنها عشق بی دلیل بود که تو دلیل آن شدی
دلم تنگ است دلم تنگ است دلم اندازه حجم قفس تنگ است سکوت از کوچه لبریز است
عشق کنار هم ایستادن زیر باران نیست...!!! عشق این است که یکی برای دیگری
ویلیام شکسپیر میگه : زمانی که فکر می کنی تو 7 تا آسمون 1 ستاره هم نداری
نمی نویسم ..... چون می دانم هیچ گاه نوشته هایم را نمی خوانی! حرف نمی زنم ....چون می دانم هیچ گاه حرف هایم را نمی فهمی! نگاهت نمی کنم ......
من پذیرفتم که عشق افسانه است این دل درد آشنا دیوانه است می روم شاید
اگه از بوی گلی خوشت نیومد تو رو خدا شاخه هاشو نشکون
میروی و من فقط نگاهت میکنم تعجب نکن که چرا گریه نمیکنم بی تو، یک عمر
این عشقی که به من بخشیدی برای همیشه زنده خواهد ماند تو همیشه آنجا
قدر دست هایم را بیشتر دانستم و قدر چشم هایم را و تازه فهمیدم چه شکوهی دارد... ایستادن بر روی دو پا آن لحظه که...به زمین خوردم!!!
به او بگویید دوستش دارم، به او که قلبش به وسعت دریاییست که قایق کوچک
کسی هست درین شهر هواخواه نگاهت نشسته است نگاهی
آنقدر رفته ای که تمام درهای باز مانده به یاد تو روی پاشنه های انتظار پوسیده اند...
خندیدم ، خندید ... اشکهام را افتاد ، اونم شرشر گریه کرد !! دلم براش سوخت
به او بگویید دوستش دارم، به او که صدای پایش را میشنوم، به او که لحن کلامش
بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند.قاب عکس توست اما شیشه ی
معبودم سکوتم را از صدای تنهاییم بدان .. نمیخوانم و نمیگویم چون درونم
به او بگویید دوستش دارم، به او که گل همیشه بهارمن است، به او که
یادمان باشد ...
یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم ... وقت پرپر شدنش سوز و نوایی نکنیم
پر پروانه شکستن هنر انسان نیست ... گر شکستیم ز غفلت ، من و مایی نکنیم
یادمان باشد سر سجاده عشق ... جز برای دل محبوب دعایی نکنیم
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند ... طلب عشق ز هر بی سرو پایی نکنیم
مهم نیست که او مال تو باشد ، مهم این است که فقط باشد ، زنگی کند ، لذت ببرد و نفس بکشد .
ماه و نابینا
نابینا گفت : دوستت دارم .
ماه گفت : تو که مرا نمیبینی ... چگونه مرا دوست داری ؟
نابینا گفت : اگر می دیدم عاشق زیباییت میشدم ... اما اکنون عاشق خودت هستم .
شاعر و فرشته
شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند ...
فرشته پری به شاعر داد و شاعر ، شعری به فرشته ...
شاعر پر فرشته را لای دفتر شعرش گذاشت و شعرهایش بوی آسمان گرفت ...
فرشته شعر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه عشق گرفت ...
خدا گفت : دیگر تمام شد ... دیگر زندگی برای هر دوتان دشوار می شود ...
زیرا شاعری که بوی آسمان را بشنود ، زمین برایش کوچک است ... و
فرشته ای که مزه عشق را بچشد ، آسمان برایش کوچک .
دلم همچون آسمان، پر از ابرهای بارانی است، ای کاش دلم امشب بگرید، شاید که بغض چشمانم بشکند....
به خورشید گفتم گرمی ات را به من بده تا به تو بدهم گفت دستانش گرمی مرا دارند به اسمان گفتم پاکیت را به من بده گفت چشمانش پاکی مرا دارند از دریا بزرگی و ارامشش را خواستم گفت قلب تو به اندازه اقیانوس است و ارامشت نیز.در مقابل دستان گرمت پاکی نگاهت و بزرگی و ارامش قلبت چیزی ندارم به تو تقدیم کنن جز قلبی که به عشق تو می تپد.
گرمی دست هایت چیست که دستهایم آنها را میطلبد ؟ در آینه چشمهایم بنگر چه میبینی؟ آیا میبینی که تو را میبیند؟ صدای طپش قلبم را میشنوی که فریاد میزند دوستت دارم؟ دوست ندارم که بگویم دوستت دارم. دوست دارم که بدانی دوستت دارم!
در شیرینی بوسه غرق بودیم که ناگهان شوری اشک رابر لبانم احساس کردم و فهمیدم که این بوسه ی جدایست
ای کاش کودک بودم ، تا در اوج ناراحتی و درد با یک بوسه تو، همه چیز را فراموش می کردم.
عشق افسانه نیست آنکه عشق آفرید دیوانه نیست
عشق آن نیست که در کنارش باشی عشق آن است که به یادش باشی
به من گفتی که دل دریا کن ای دوست همه دریا از آن ما کن ای دوست دلم دریا شد ودادم به دستت مکش دریا به خون پروا کن ای دوست
موقعی که می خواستمت می ترسیدم نگات کنم،موقعی که نگات کردم ترسیدم باهات حرف بزنم. موقعی که باهات حرف زدم ترسیدم نازت کنم،موقعی که نازت کردم ترسیدم عاشقت بشم حالا که عاشقت شدم میترسم از دستت بدم
دوست داشتن همیشه گـــفتن نیست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ... غـــــریبه ! این درد مشترک من و توست که گاهی نمی توانیم در چشمهای یکد یگــرنگــــاه کنی
هرگزبرای عاشق شدن به دنبال باران و بابونه نباشی گاهی در انتهای خارهای یک کاکتوس به غنچه ای می رسی که ماه را بر لبانت می نشاند
هیچگاه نگذار در کوهپایه های عشق کسی دستت را بگیرد که احساس میکنی در ارتفاعات آنرا رها خواهد کرد
میدونی دریا چرا دریا شد؟ به خاطر موجاش اگه موج نداش هیچ و قت دریا نمی شد،من یه دریام و تو موجهای منی
به چشمی اعتماد کن که به جای صورت به سیرت تو می نگرد ، به دلی دل بسپار که جای خالی برایت داشته باشد و دستی را بپذیر که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است
تو اون فرشته ای که وقتی در فصل بهار قدم میزنی برگ درختان انتظار پاییز را میکشند تا به جای پاهایت بوسه بزنند
ای کاش از بدو تولد کور بودم تا که هیچگاه دریای عشق را در چشمان ملیح و فریبایت نمی دیدم
سرو اسوه مقاومت و پایداریست من یه سروم چون تو ریشه منی
اگه شب خوابت نبرد به آسمون نگاه کن.ستاره هارو بشمار کم اومد!برو قطرات بارون رو بشار.کم اومد! به عشق من فکر کن چون برای تو هرگز کم نمی یاد
می دونستی اشک گاهی از لبخند با ارزش تره؟ چون لبخند رو به هر کسی می تونی هدیه کنی اما اشک رو فقط برای کسی می ریزی که نمی خوای از دستش بدی
وقتی گفتی تا آخر دنیا باهاتم اون موقع بود که فهمیدم چرا دنیا 2 روزه
در واقع ما هرگز بزرگ نمی شویم. فقط یاد می گیریم که در اجتماع چگونه رفتار کنیم
پروانه برای آن که نسوزد، شمع را فوت کرد
تاریکی چشم دیدن خودش را ندارد
زمین میخواست ابراز احساسات کند، آتشفشان سرازیر شد
همه از مرگ میترسن من از رفیق نامرد
گفتمش آغاز درد عشق چیست؟ گفت آغازش سراسر بندگیست گفتمش پایان آن را هم بگو گفت پایانش همه شرمندگیست گفتمش درماندردم را بگو گفت درمانی ندارد، بی دواست گفتمش یک اندکی تسکین آن گفت تسکینش همه سوز و فناست
تو به من خندیدی
و نمیدانستی من به چه دلهره
از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبانی از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلوده به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی هنوز سالهاست
گردش گام تو تکرار کنان میدهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق این پندارم که
چرا خانه کوچک ما سیب نداشت
چقدر سخته تو چشمهای کسی که تمام عشقت رو دزدیده وبه جاش یه زخم همیشگی رو قلبت هدیه داده زل بزنی وبه جای انکه لبریز از کینه و نفرت بشی،حس کنی هنوزم دوسش داری. چقدر سخته توخیالت ساعت ها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدش هیچ چیزی به جز سلام نتونی بگی..... چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه، اما مجبور باشی بخندی تانفهمه هنوزم دوسش داری
همیشه آرام هستی و صبور روزها در این خانه دلتنگ چشم انتظار تو هستم و وقتی از همه نامهربانی هاخسته می شوم ، زانوانت را می جویم ... که سر بر آنها بگذارم و آغوش گرمت را که در آن آرام بگیرم...
یاد تو مثل خورشیدی در شبهای تنهایی ام می درخشد و همه ی ستارگان را مجاب می کند وقتی تو باشی ، شب قابل تحمل است . تو یک رویای ندیده ای . سر به دیوار مهرت می گذارم و پشت نرده های خیال یک آرزو آنقدر می نشینم و آنقدر می نویسم تا ...
می خواستم بروم تا انتهای عدم ، می خواستم نیست شوم ، گم شوم.قلب شیشه ای غرورم افتاد و شکست . حتی آهی نکشیدم چون زندگی را با حضور ت دوست دارم . تو را قسم می دهم به شبنم های شفاف ، به صداقت یاس ، تو را قسم می دهم به پاکی و محبت که بمانی
تو را قسم می دهم به آب و آیینه که بمانی ... همه رفتند ، تو بمان ...
ای آبی ترین صبح ، تو از تبار بهاری و من از قبله پاییز .زیر این حجم سنگین تنهایی ، در میان کوچه های گمنام زندگی به تو می اندیشم. سالهاست که اشک دیدگانم ارمغان کویر گونه هایم شده است . تو نمیدانی کوچه باغ خاطره پر از پاییز شده است ، پر از سکوت تنهایی ...
برای داشتن چیزی که تا بحال نداشته اید باید کسی باشید که تا بحال نبوده اید.
مگذار که عشق ، به عادت دوست داشتن تبدیل شود! مگذار که حتی آب دادن گل های باغچه به عادت آب دادن گل های باغچه تبدیل شود ! عشق ، عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتن دیگری نیست . پیوسته نو کردن خواستنی است که خود پیوسته خواهان نو شدن است و دگرگون شدن تازگی ، ذات عشق است و طراوت ، بافت عشق چگونه می شود تازگی و طراوت را از عشق گرفت و عشق همچنان عشق بماند ؟
در پناه حضور سبز تو ، طوفان غم ، مرا جا می گذارد . در کنارت ژرفای آرامش را احساس میکنم و بی تو سیل بی رحم تنهایی مجالم نمی دهد
اگر کلید قلبی را نداری قفلش نکن اگر خداحافظی در راه است سلام نکن اگر دستی را گرفتی رهایش نکن...
انقدر در گفتن یک حرف حاشیه رفتم وبه جای نوشتن تنها یک کلمه گوشه ی دفتر خاطراتت شعر های حاشیه ای نوشتم !!!! تا عاقبت در حاشیه چشم هایت افتادم حالا که حاشیه نشینی را تجربه می کنم بگذار فقط یک حرف حاشیه ای دیگر بزنم دوستت دارم .
اگه چشمات پرسید بگو ندیدمش * اگه گوشات پرسید بگو نشنیدم * اگه دستات لرزید بگو مال سرماست * اگه پاهات سست شد بگو مال ضعفه * اما اگه دلت ریخت بهم به خودت دروغ نگو
همیشه برا کسی بخند که میدونی به خاطر تو شاد میشه * واسه کسی گریه کن که میدونی وقتی غصه داری و اشک میریزی واست اشک میریزه * واسه کسی غمگین باش که در غمت شریکه * عاشق کسی باش که دوستت داره
ای بسته به تارو پودم من لایق عشق تو نبودم عشقی که نهفته در دلم بود در راه محبت تو کم بود
من باختــــــــــــــــــــم ... من پذیرفتم شکست خویش را پندهای عقل دوراندیش را من پذیرفتم که عشق افسانه است این دل درد آشنا دیوانه است میروم شاید فراموشت کنم در فراموشی هم آغوشت کنم می روم از رفتن من شاد باش از عذاب دیدنم آزاد باش آرزو دارم بفهمی درد را تلخی برخوردهای سرد را
اگه بهترین غمخوارم نیستی بزرگترین غمم باش اگه بهترین دوستم نیستی بهترین دشمنم باش هر چه هستی باش فقط بهترین باش چون همیشه بهترین ها هستند که در بهترین خاطرات میمانند!!
برای عشق مبارزه کن ولی هرگز گدایی نکن
تو را دوست دارم کمتر از خدایم و بیشتر از خودم چون به او نیاز و به تو احتیاج دارم
به نام عشق می خواستم به بلندی نامت شعری بگم تمام قافیه ها حقیر شدن واژه ای همتای نامت رنگ حضور ندارد به نام نامی عشق نامیدمت جز تو قافیه ای برای عشق نیست
یادمان باشد از امروز خطایی نکنیم گر چه در خود شکستیم صدایی نکنیم یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بی سروبایی نکنیم
تموم دنیا سر جاش فقط منو دوست داشته باش
خوشبختی مثل توپی است که وقتی می رود به دنبال آن می دویم و وقتی می ایستد به ان لگد می زنیم!

با سیم نازمژه هات یه عمره گیتارمی زنم نگاهتو کوک نکنی من خودمودارمی زنم چشمات اگه رو پنجرم طرحه ستاره نزنند دست خودم نیست دلمو به درودیوارمی زنم تواگه نباشی من مثل اون پسرکی که گمشده گوشه کوچه می شینم ازغم تو زارمی زنم .

2. نه يعني آره
3. ما بايد با هم حرف بزنيم يعني بشين فقط گوش کن
4. هر کار دوست داري بکن يعني بکن ولي بعد دهنت سرويسه
5. چقد منو دوست داري ؟ يعني يه گندي زدم مي خوام بگم
6. دو دقيقه ديگه حاضرم يعني دو ساعت علافي
به گفته خانم میشلا مارزانو (Michela Marzan)، فیلسوف و جامعهشناس، تا سال ۲۰۰۲ سن متوسط اولین تماشای فیلم پورنو در میان نوجوانان، حدود ۱۳ سالگی بود. امروزه امکان دسترسی به تصاویر پورنوگرافی از طریق اینترنت، این سن را در میان نوجوانان باز هم پایینتر آورده است.
یک جوان ۲۶ ساله میگوید در میان اطرافیانش هیچکس را نمیشناسد که دوران نوجوانی و قبل از داشتن اولین تجربه جنسی، فیلم پورنو تماشا نکرده باشد.

به اعتقاد سرژ تیسرون (Serge Tisseron)، روانپزشک و روانکاو فرانسوی، تماشای فیلمهای پورنو، امروزه روش جدیدی برای عبور از دوران نوجوانی به بزرگسالی است.
در حال حاضر حمایت بیش از حد والدین از فرزندان نوجوانشان، موجب طولانی شدن دوران نوجوانی در آنان شده است. جوانان امروزی برای اینکه بتوانند مرز مشخصی بین گذشته و آینده بکشند رفتاری از خود بروز میدهند که بیش از هر چیز بر محور خشونت و سکس میچرخد. پورنوگرافی مرز بین خشونت و س ک س است.
تماشای این تصاویر به نوجوانان امکان میدهد بگویند دیگر بزرگ شدهاند، به این دلیل ساده که تماشای این نوع تصاویر برای آنها ممنوع است و محتوایشان خاص بزرگسالان است.
تماشای فیلمهای پورنو، که برای نوجوانان امروزی همچون مناسکی است که باید آنرا به جا آورد، شامل دو مرحله است.
مرحله اول وقتی است که نوجوان فیلم پورنو را تماشا کرده و مرحله دوم زمانی است که نوجوان در موقعیتی قرار میگیرد که میتواند آنچه را دیده عیناً اجرا کند. خطر واقعی فیلمهای پورنو، میتواند بروز این تصور غلط در نوجوان باشد که آنچه دیده، الگوهای درست روابط جنسی در زندگی واقعی هستند.
جوان ۲۷ سالهای میگوید اولین تجارب جنسیاش او را با تفاوت فاحشی بین آنچه دیده و آنچه تجربه کرده بود مواجه کرده است. او میافزاید، احساس سردرگمی میکردم چرا که کارهایم، تاثیری که در فیلمها دیده بودم را بر زنان نمیگذاشت. برخلاف آنچه در فیلمهای پورنو دیده بودم، زنانی که با آنان همبستر میشدم به راحتی هنرپیشههای فیلم، ارضا نمیشدند و این موجب میشد تصور کنم حتماً ناتوانی و ایراد از من است.
این مرد جوان همچنین میگوید برای مدتها خودش را زیرسوال برده و اعتماد به نفسش را در زمینه روابط جنسی از دست داده بود. تنها گفتگو با دوست دخترهایش در این زمینه موجب شده در یابد که کاملاً طبیعی است و در رابطه اش احساس امنیت کند.

به اعتقاد خانم میشلا مارزانو، عواقب ناشی از دستورالعملهایی که اینگونه فیلمها برای ارضای جنسی ارائه میدهند، نادیده گرفتن ویژگیهای شخصی افراد است. در این فیلمها احساسات و مشخصههای فردی مد نظر قرار نمیگیرند.
خانم کلود روزیه (Claude Rozier)، پزشک و متخصص مسائل جنسی میگوید، مشکل اساسی فیلمهای پورنو، مکانیکی بودن روابط جنسی در آنهاست.
این فیلمها همچنین به نظر او تصویر نادرستی از روابط زن و مرد نیز ارائه میدهند: مردها همواره بر رابطه بین دو نفر مسلطند و آنها هستند که قادر به ارضای زنانند، زنانی که همیشه آماده و موافقند.
در واقع نوجوانان با تماشای فیلمهای پورنو، بیش از اینکه در مورد چگونگی برقراری رابطه بیاموزند، مجموعه تخیلات جنسی را که در استمنا یا استهشا نیاز دارند غنیتر میکنند.
به اعتقاد ژرارد بونه Gérard Bonnet، روانکاو، هدف اصلی پورنوگرافی این است که با بازنمایی روابط جنسی، به افراد لذت آنی بدهد.
فیلم پورنو، همچون راه میانبری است که به بیننده امکان میدهد تا با دستچین تصاویر تحریکآمیزتر، بیشترین لذت جنسی را، بدون نیاز به ایجاد رابطه، کسب کند.
فیلمهای پورنو، عاری ازاحساسات و مقدمهچینیهایی است که برای جذب طرف مقابل لازم و ضروری است. در این فیلمها رابطه جنسی بدون هیچ پیشدرآمد، گفتگو و به ویژه بدون هیچ عشقی برقرار میشود.
به اعتقاد سرژ تیسرون، فیلمهای پورنو توانایی تخیل کردن را از ببیننده سلب میکنند، در حالی که خیالپردازی و تصورات، جای مهمی را در روابط جنسی اشغال میکنند.
او میگوید پورنوگرافی این روابط را به حد قالبهای پیشساخته پایین میآورد، قالبهایی که مدعیاند همه واقعیت روابط عاشقانه انسانها را بازسازی میکنند.
در مقابل، خانم کلود روزیه معتقد است، دختران و پسران نوجوان ممکن است در ابتدا چنین قالبهایی را پذیرا شوند، اما به سرعت و با همفکری اطرافیانشان به واقعیت پی میبرند.
پذیرش یا رد آنچه در فیلمهای پورنو میگذرد، کاملاً به این نکته بستگی دارد که نوجوان بتواند یافتههایش را با دیگران درمیان بگذارد و تنها روبرو شدن با ایده های مخالف است که میتواند او را از برداشت اولیهاش دور کند.
دختر هفدهسالهای که تاکنون رابطه جنسی را تجربه نکرده و همچون اکثر نوجوانان، فیلمهای پورنو را تماشا کرده، میگوید برای او همه چیزکاملاً روشن است، در این فیلمها هنرپیشهها بازی می کنند و همه چیز بر مبنای سکس است. در حالی که لازمه یک رابطه جنسی، احساسات عاشقانه است.
برای سرژ تیسرون، نظر این دختر نشاندهنده چیزی است که او به آن یقین دارد: خطر اصلی پورنوگرافی را پشت سر گذاشتهایم.
به نظر او، بچه های امروزی خود تهیهکنندگانی هستند که به طرق مختلف از تصاویری که با استفاده از تلفن همراه یا دوربینهای دیجیتال و فیلمبرداری میگیرند استفاده میکنند. آنها میدانند که میتوان این تصاویر را دستکاری کرد.
این روانکاو معتقد است که جوانان کمتر آنچه را میبینند باور میکنند و به نظر او به مرور از اینگونه فیلمها فاصله میگیرند.
یک مددکار اجتماعی که با جوانان حومه شهری کار میکند، چندان با آقای تیسرون موافق نیست و معتقد است که نظریهاش را نمیشود به همه جوانان تعمیم داد.
به گفته او نوجوانانی که وی با آنان سر و کار دارد، اینگونه فیلمها را اغلب جدی میگیرند. او علت این امر را عدم دسترسی جوانان به بزرگسالان قابل اعتمادی میداند که می توانند آنان را راهنمایی کنند. به گمان او جوانانی هستند که هیچ چیز در مورد روابط جنسی نمیدانند چرا که هیچکس در مورد این مسایل با آنان گفتگو نمی کند. فیلمهای پورنو برای این جوانان میتواند نقش الگو را ایفا کند و همین مساله باعث نگرانی است.
لازمه آموزش جنسی نیز مانند دیگر مقولههای آموزشی، گفتگو است. گفتگو بین جوانان و بزرگسالان، تنها راه برخورد صحیح با کجرویها و برداشتهای نادرست است.
در دادگاه خانواده:
- حاج آقا(قاضي): خودتونو كامل معرفي كنيد...
- شوهر: كاظم! برو بچز بهم ميگن كاظم لب شتري! ديلپم ردي! ۲۳ ساله!
- زن : نازيلا! ليسانس هنرهاي تجسمي از دانشكده سيكتيروارد فرانسه! ۲۰ ساله!
- حاج آقا : چه جوري با هم آشنا شديد؟
- شوهر : عرضم به حضور اَن ورت حاجي! ايشون مارو پسند كردن! مام ديديم بد گوشـــتيه گرفتيمش!!!
- زن: حاج آقا مي بينين چه بي چشمو روئه! حاج آقا تازه سابقه دارم هست!
- شوهر: حاجي چرت ميگه! من فقط دو سال اوفتادم زندان اونم با بي گناهيه كامل!
- حاج آقا : جرمت چي بود؟
- شوهر : حاجي جرم كه نمي شه بهش گفت! داش كوچيكم حرف گوش نميكرد ... مختوع النسلش كردم !
- زن : حاج آقا مي بينين چقد بي احساسه !
- حاج آقا : خواهر من شما به چه دليلي تقاضايه طلاق كردين ؟
- زن : حاج آقا ما الان درست ۳ ساله كه ازدواج كرديم ولي اين آقا اصلا عوض نشده !
- شوهر : دهه ! بابا بكش بيرون ! حاجي بده اصالتمو از دست ندادم ؟
- حاج آقا : خواهر من شما فقط به خاطر اينكه ايشون عوض نشده ميخواين طلاق بگــــــــيرين؟
- زن : حاج آقا اولش فكر ميكردم درست ميشه ! گفتم آدمش ميكنم ! مدرنش ميكنم ! حـاج آقا اين شوهر من نميفهمه تمدن چيه ! نميدونه مدرنيسم چيه!
- شوهر : بابا نموده مارو ! را به را گير ميده ! اين كارو بكن ! اين كارو نكن ! اين لباسو بپـــوش !! اونو نپوش ! حاجي طاقت مام حدي داره !
- زن : حاج آقا به خدا منم تو فاميل آبرو دارم ! دوست دارم شوهرم شيك ترين لباسارو بپـوشه!
- شوهر : حاجي ميخوايم بريم خونه اون باباي قالپاقش !!! گير ميده ميگه بايد كروات بزني ! به مولا آدم با كروات يبوست ميگره ! نفسمون ميات بالا ولي پايين رفتنش با شابدوالعظيـــمه ! حاجي ما از بچگي عادت داشتيم دو سه تا تكمه مون وا باشه !! بابا پشم سينه و اين صـحبتا !
- حاج آقا : خواهر من حق با ايشونه !
- زن: حاج آقا بهش ميگم تو خونه زيرشلواري نپوش ! يكي مياد زشته ! حد اقل شلوارك بپوش!
- شوهر : حاجي من اصن بدون زيرشلواري خوابم نمي بره ! بابا چارديواري اختياري ! راستش اينجا جاش نيست ولي باباي خدا بيامرزم ميگفت :
- حاج آقا : خدا بيامرزتش !
- شوهر : خدا رفتگان شمارم بيامرزه ! ميگفت : سعي كن تو زندگيت دو تا چيز و ترك نكــني !! يكي سيغار ! يكي زيرشلواري ! حاجي جونم برات بگه كه گير داده خفن كه سيغار نكش ! رفته برام پيپ خريته ! آخه خداييـــش اين سوسول بازيا به ما ميات ؟!!
- زن : حاج آقا شما نميدونين من چقدر سعي كردم حرف زدن اينو درست كنم ! نشد كه نشد !
- شوهر : حاجي رفته واسه من معلم خصوصي گرفته ! فارسي را درست صوبت كنيم ! ديــــگه روم نميشه جولو بچه محلا سرمو بلند كنم ! حاجي خسته مونده از سر كار ميام خونه به جاي چايي واسه من كافي شاپ مياره ! درســته آخه ؟! حاجي از وقتي گرفتمش ۳۰ كيلو كم كردم ! از بس كه از اين غذا تيتــيشـيا داده به خورده ما!!! لازانتـيا و بيف استراگانورف و اسپاقرتي و از اين آت آشغالا. حاجي هركي يه سليقه اي داره ! خب منم عاشق آب سيرابي با كيك تيتاپم !!!
- زن : حاج آقا يه روز نمي شه دعوا راه نندازه ! چند بار گرفتنش با وثيقه آزادش كرديم ...
- شوهر : آره ! رو زنم تعصب دارم ! كسي نيگا چپ بهش بكنه ! خشتكشو پاپيون ميكنـــــم !!!
-حاج آقا:خب شما كه اينهمه با هم اختلاف فرهنگي و اقتصادي داشتين چرا با هــــــــم ازدواج كردين ؟
- زن : عاشقش بودم ! ديوونش بودم ! هنوزم هستم...
زندگیش عادی شده بود ٬ احتیاج به یه خرده تفریح و هیجان داشت ....
رفت بالای درخت و رو کرد سمت ده و داد زد
آی گرگ ٬ آآآآآآی گرگ گ گ گ ..........
آهالی ده وقتی صدارو شنیدن با چوب و چماق اومدن و دیدن خبری نیست !!!!
ولی پسرک بالای درخت داشت میخندید
اهالی ده وقتی دیدن سره کار رفتن و یه پسره چیزقیل اسگلشون کرده
با همون چوب و چماق زدن تو سره پسره
جاتون خالی یه کتک سیر خورد تا دیگه ادای چوپان دروغگو رو در نیاره .
نتیجه اخلاقی :
۱- وقتی توی شهر یا روستا یا هرجای دیگه که داری زندگی میکنی و هیچ تفریحی نداشتی
اصلا دنباله ساختن تفریح برای خودت نباش چون کتک میخوری
۲- اگه خواستی تفریح کنی سعی کن خودت یه دونه جدیدشو بسازی و لینک ندی به داستان های قدیمی
۳- برای محض احتیاط یه زره آهنی دمه دستت باشه ( اگه نبود یه سوراخ موش )
۴- سعی کن برای خبر دادن مردم حداقل از SMS استفاده کنی که اگه گیر افتادی بندازی تقصیره مخابرات
۵- دیگه چیزی یادم نمیاد اگه شما نتیجه گرفتین بگین
مردم در همه جاي دنيا عاشق مي شوند، از عشق دست مي کشند يا در عذاب عشقند. عبارات عاشقانه به شما کمک مي کند تا عميق ترين افکار و احساساتتان را در زمانهايي که کلمات به راحتي بر زبانتان جاري نمي شوند، ابراز کنيد. در اينگونه مواقع عليرغم تمام تلاشتان براي پيدا کردن کلمات و جملات، هيچ کلمه اي به ذهنتان نمي رسد.
ممکن است ذاتاً يک نويسنده يا شاعر به دنيا نيامده باشيد، درست است. اما توانايي انتخاب داريد. پس بهترين و زيباترين عبارت عاشقانه را انتخاب کنيد که حرف دلتان را به عزيزتان برساند تا او بفهمد که در عمق ذهن و قلبتان چه مي گذرد.
وقتي کلمات به ياريتان نمي آيند، اجازه بدهيد عبارات عاشقانه کمک حالتان باشند. اجازه بدهيد عبارات عاشقانه به شما کمک کند افکارتان را به زيبايي بر صفحه کاغذ نقاشي کنيد.
چه براي کارت تبريک روز ولنتاين باشد، چه براي سالگرد دوستي يا ازدواج، يا نامه ها ياايميل هاي عاشقانه، اگر نمي دانيد چه بگوييد و چه بنويسيد، اصلاً نگران نباشيد.
با عبارات عاشقانه عشقتان را جاري کنيد و ببينيد که اين جملات چطور به کارت، نامه يا پيام شما جان مي بخشد.
چرا همين امروز امتحان نمي کنيد؟
10 نمونه از بهترين عبارات عاشقانه :
1) ما نه براي يافتن فردي کامل، بلکه براي ديدن کامل يک فرد ناکامل عاشق ميشويم. – سام کين
2) من باور دارم که دو انسان از قلبشان به هم متصلند، و مهم نيست که چه کار مي کنيد، که هستيد و کجا زندگي مي کنيد؛ اگر مقدر شده که دو نفر با هم باشند، هيچ مرز و مانعي بين آنها وجود نخواهد داشت. – جوليا رابرتز
3) دوستت دارم نه به خاطر اينکه چه کسي هستي، به اين خاطر که وقتي با توام چه کسي ميشوم. – ناشناس
4) زندگي به ما آموخته که عشق در نگاه خيره به يکديگر نيست، بلکه در يک سو نگريستن است. – آنتونيو دو سنت اگزوپري
5) در عشق حقيقي، کوتاهترين فاصله بسيار طولاني است و از طولاني ترين فاصله ها مي توان پل زد. –هانس نوون
6) عشق يعني وقتي دور هستيد دلتنگ شويد اما از درون احساس گرما کنيد چون در قلبتان به هم نزديکيد. – کي نودسن
7) اگر هر بار که لبخند بر لبانم مي نشاني، مي توانستم به آسمان بروم و ستاره اي بچينم، آسمان شب ديگر مثل کف دست بود. – ناشناس
8) بهترين و زيباترين چيزها در دنيا قابل ديدن و لمس کردن نيستند—بايد آنها را با قلبتان احساس کنيد. –هلن کلر
9) اين عشق نيست که دنيا را مي چرخاند، عشق چيزي است که چرخش آنرا ارزشمند مي کند. – فرانکلين پي جونز
10) اگر معناي عشق را مي فهمم، همه به خاطر توست. – هرمان هسه
چشم تو چشم عشقش بود
اصلا حواسش نبود پدر دختره چی داره بهش میگه !
ببین پسر جان ٬ این باره نوزدهمه که داری سرتو میندازی پائین و همینطوری بعنوان خواستگار میای تو خونه من ! اونم تک و تنها ! بدون بزرگتر !
خب برای اینه که تک و تنها میخوام با دخترتون زندگی کنم نه با بزرگتر
درضمن خونه و ماشین و که از خودت نداری ٬ کار درست حسابی هم نداری ٬ پولی هم پس انداز نکردی ! میخوای بشی داماد سرخونه ؟
نه ! دفعه قبل هم گفتم ٬ کارمو عوض میکنم و یه خونه کرایه میکنم و میریم سره زندگیمون !
منو مسخره کردی ؟ بازهم مثل دفعه قبل داره حرف خودشو میزنه ! برو بیرون
گلوش پر بغض و چشم هاش آماده گریه کردن بود ٬ ولی میخواست تا همون لحظه آخر که از خونه میره بیرون عشقشو نگاه کنه !
نتیجه های اخلاقی ٬ مثبت :
۱- همیشه با جیب پر پول برین خواستگاری ٬ چون این دوره زمونه ازدواج شده خرید و فروش !!
۲- برای دید زدن دختر مردم راه های دیگه ام هست .
۳-حداقل هیچ هنری نداری یه خورده پاچه خواری کن شاید بتونی جا باز کنی واسه خودت !
۴-دخترها زیاد به دلشون صابون نزنن ٬ بیخودی هم فکر نکنین ما پسرها وقتی میایم خواستگاری نیت خیر داریم ٬ اومدیم فقط یه میوه و شیرینی مفتی بخوریم ٬ اون وسط اگرم خیلی اصرار کردن ٬ اونم شاید ٬ بعد از یه مدت ٬ اگه خواستیم ٬ تازه آشپزیتون هم خوب باشه ٬ جوراب هم خوب بلد باشین وصله کنین ٬ میزه شام هم همیشه آماده باشه ٬ ماساژ دادن هم خوب بلد باشن ٬ بهش فکر میکنیم که زن بگیریم یا نه !
نتیجه های اخلاقی منفی :
۱-آدم عاشق همیشه باید ضایع بشه ٬ شب و روزش رو با گریه تموم کنه
۲- این دوره زمونه به عشق و زندگی و معرفت کار ندارن
۳-کسی که بی کس و بی کار باشه تا آخر عمرش بدبخته
پی نوشت :
دختران گرامی ٬ اگه تمایل به ازدواج دارین سعی کنین به پدر مادرتون بفهمونین ۷ خوان ماله زمان رستمه ! سعی کنن الان شوهر دادن دخترشونو منوط به داشتن گواهینامه و یا مدرک فوق لیسانس و یا امثالهم بکنن که راحت تره !
اگرم نتونستین والدین خودتونو راضی کنین ٬ حداقل رگ خواب پدرتونو به آقای داماد بگین تا بتونه از پسش بر بیاد
در صورت هرگونه اعتراض میتوانید به دفتر امور بین المللی شوهریابی مستقر در سازمان با دود پیغام ارسال کنید .
ما همواره از مطبوعات و رسانههای جمعی خبرهایی را میشنویم مبنی بر رکوردهای مختلفی که افراد در کتاب معروفی به نام (کتاب گینس) به نام خود ثبت میکنند. اما اطلاعات ما درباره این کتاب تا چه حد است.
(کتاب گینس) یا کتاب رکوردهای جهان مجموعه کاملی است از رکوردهای مختلف در تمامی زمینهها در دنیا. البته تنها کتابی است که هیچوقت کامل نمیشود و همواره درحال تغییر است و هر ساله یک کتاب به نام (کتاب گینس) همان سال، چاپ و منتشر میشود. پاسخ بسیاری از سوالات عجیب و غریبی که در ذهن انسان راجع به (ترینهای) انسانها، حیوانات، علم، محیط زیست و... نقش میبندد در این کتاب یافت میشود. از جمله بلندترین انسان جهان، پیرترین زوج جهان، بلندترین ساختمان جهان، سریعترین حیوان جهان و... این کتاب بخشهای مختلفی از جمله علمی، جغرافیایی، حیوانات، انسانها، ورزشی و... دارد و در هر قسمت مطالب و رکوردهای مربوطه همراه عکسهای جالب و دیدنی آورده شده است.
عدم محدودیت
در این کتاب هیچ محدودیتی وجود ندارد و هر کاری هر چند پیش پا افتاده که برای اولین بار توسط یک فرد انجام شود، در این کتاب ثبت میشود. ایده چاپ و تنظیم چنین کتابی، اولین بار در سال 1955 به وسیله رییس کارخانه نوشابه (گینس) داده شد و این کتاب در آن سال با پشتیبانی کارخانه (گینس) و به وسیله برادران دو قلوی انگلیسی به نام (روس و نوریس مک وایتر) در انگلیس به چاپ رسید و نام کتاب (گینس) بر روی آن گذاشته شد و از آن سال هر ساله این کتاب چاپ میشود و افراد زیادی را از سراسر دنیا به تلاش وا میدارد تا چند سطری از این کتاب را به نام خود اختصاص دهند.
مطلب قابل توجه دیگر درباره کتاب گینس این است که خود این کتاب یک رکورد در جهان محسوب میشود. به این صورت که کتاب (گینس) پرخوانندهترین کتاب دنیا، البته پس از کتابهای مقدس آسمانی است و درکتابخانههای دنیا بیشترین درخواست و بیشترین حق نشر را دارد و این رکورد درکتاب (گینس) به نام خودش به ثبت رسیده است. برای اینکه یک عمل در این کتاب به عنوان یک رکورد جدید پذیرفته و ثبت شود باید ابتدا به مرکز (انستیتو گینس) در انگلیس ارجاع شود. در آنجا مدتی در بایگانی حفظ میشود و پس از انجام بررسیهای لازم و در صورت داشتن تمامی شرایط و ویژگیهای موردنظر این موسسه، همراه با نام صاحب رکورد به ثبت خواهد رسید. از بین قسمتهای مختلف کتاب، قسمت ورزشی، بیشتر از قسمتهای دیگر تغییر و تحول پیدا میکند. چرا که ورزشکاران مصمم و پرتلاشی در سراسر دنیا وجود دارند که تلاش میکنند رکوردهای ورزشی را ارتقا دهند.
رکوردهای بامزه گینس
از جمله قسمتهای خواندنی و پرطرفدار کتاب گینس قسمت رکوردهای بامزه و مضحک این کتاب است که تعداد آن بیشمار میباشد. در اینجا تعدادی از این رکوردها را بیان میکنیم:
تردستی (مارک اسون) از استرالیا. او مدت 56 دقیقه به صورت آویزان از پا، با سه توپ کوچک تردستیهای جالبی انجام داد و نام خود را در این کتاب ثبت کرد.
(تینگ جانسون) هم که در کتاب گینس (بچه قاشقی) نامیده شده با متعادل نگه داشتن 15 قاشق به مدت 30 ثانیه روی صورتش در این کتاب جایی را برای خود باز کرد.
بلندترین مرد جهان هم از جمله جالبترین رکوردهای کتاب (گینس) امسال است. این مرد (بائوسی شون) چینی است که 2/36 متر قد دارد.
(فرانس مولر) اهل (سالزبورگ) با یک پایه مخصوص یک هلیکوپتر به وزن 800 کیلوگرم را مدت سی ثانیه روی شانههایش نگه داشت.
یک مرد هندی به نام (کوز هال مانام راماک ریش نای) مدت 101 ساعت با یک طبل نوازندگی کرد و نام ماشین نوازنده را به خود اختصاص داد.
گرانترین شلوار جین فروخته شده در اینترنت، یک شلوار لی 115 ساله از مجموعهای ناشناس در ژاپن است که توسط (راین دیدنایت) به مبلغ 49600 یورو فروخته شد.
چریتیس آدام هم مدت 5 ساعت و 8 دقیقه روی دوچرخه در حالی که نوازندگی میکند و رو به عقب حرکت میکرد، مسیر 60 کیلومتری را در اتوبانی در سوییس طی میکند.
اولین عروسی زیر آب دنیا نیز از مطالب خواندنی امسال است. (استوارت رکس) و (میس شی کوی کندا) در کالیفرنیا جشن عروسیشان را با 208 مهمان و با لباس غواصی در زیرآب برگزار کردند.
(دنی نورت) و (پیتر شکلی) روی بزرگترین زمین شطرنج دنیا، شطرنج بازی کردند. این زمین از هر طرف 5/28 متر طول دارد و پادشاه آن 119 سانتیمتر ارتفاع دارد.
هارمووت تایم آلمانی هم با خواندن یک آواز به مدت 54 ساعت و 41 ثانیه خواننده طولانیترین آواز جهان است. (تصویر )L
بزرگترین و سنگینترین کدوی جهان هم توسط کشاورز لاری چکون به وزن 666 کیلوگرم سال قبل در این کتاب به ثبت رسید.
بلندترین ناخن پای جهان هم از آن مردی به نام لوییس هولیس است که از سال 1982 ناخنهای پایش را کوتاه نکرده و مجموعا 2 متر و 21 سانتیمتر بلندی دارد و از این نظر در جهان رکورددار است.
پادشاه کتاب گینس
لازم به ذکر است که ثبتنام در کتاب گینس، کاری بس سخت و دشوار است اما با این وجود ورزشکار و دونده حرفهای (آشریتا فورمن) آمریکایی عضو تیم ماراتن (سری چی موی) تا به حال بیش از 100 بار نام خود را در این کتاب به ثبت رسانده و عنوان پادشاه کتاب گینس را کسب کرده است. او اهل نیویورک است و پنجاه سال سن دارد و تقریبا از دهه دوم زندگیاش کار خود را در شکار رکوردهای مختلف آغاز کرده است و تاکنون بیش از صد رکورد جالب و دیدنی را به نام خود ثبت کرده است. از جمله دویدن با یک شیشه شیر بالای سر، هل دادن یک پرتقال با بینی روی زمین به مسافت یک مایل، حفظ تعادل روی یک توپ بادی به مدت 3 ساعت و دویدن روی پاهای چوبی به ارتفاع یک متر در یک مسیر 5 مایلی در زمان 39 دقیقه.
(آشریتا) کسب این رکوردها را در بین همه مردم جهان بسیار سخت و یک ارزش واقعی میداند. کلمه غیرممکن در فرهنگ لغت (آشریتا) وجود ندارد و او تلاش میکند هر کار غیرممکن را به ممکن تبدیل کند. او عاشق خلاقیت و ابتکار است و دوست دارد مردم را به تعجب وا دارد و بخنداند. او همه مردم دنیا را دوست دارد و تلاش کرده رکوردهای مختلف خود را در قارههای مختلف به ثبت برساند. او چندی پیش برای ثبت آخرین رکوردش به مصر سفر کرده و در آنجا مشغول تمرینات سخت است. وی در پاسخ به این سئوال خبرنگاران که چرا شما اینقدر وقت و انرژی روی این کار میگذارید، گفت: من میخواهم به انسانها نشان دهم توانمندیهای انسان نامحدود است و کافی است ما خود را باور کنیم آن وقت میتوانیم هر کاری را انجام دهیم. سالانه حدود 600 هزار نفر کاندیدای رکورد، خود را به موسسه گینس معرفی میکنند که تعداد کمی از آنها پذیرفته میشوند و از طرف این موسسه به آنها پاداش داده میشود