در مدت زمان اندک، فهرست بلندی از دعانويس ها و جن گيرها در سطح شهر تهران، کرج و شهر ری پيدا کردم. در جستجوی يافتن سوژه با دختری آشنا شدم که طی چهار ماه جدايی از نامزدش پيش چندين دعانويس و جن گير رفته بود و با او راه افتادم به خانه چند تن از اين افراد. اين گزارش مجموعه ای از اين جستجو شد:
سيد مرتضی دعانويس
در انتهای يک صف بلند منتهی به خانه "سيد مرتضی دعانويس" مردم اجتماع کرده اند. رديفی از ماشين های پارک شده و مردم در انتظار ديده می شوند.
زن مسنی به نام اکرم در گوشه ای از صف ايستاده. چادر کلفت مشکی اش را به دور خودش می پيچد. می خواهد برای دخترش دعا بگيرد. اين دومين بار است که برای دختر دعای مهر و محبت می گيرد.
اکرم می گويد: دامادم زنی را صيغه کرده و زن و بچه اش را نمی بيند، شب ها به خانه نمی آيد، حال دخترم خوب نيست هر چه دامادم را دعوا و نصيحت کرديم افاقه نکرد. چيز خورش کرده اند. دعا را با پلو دم کرده با خورشت بادمجان گذاشتم جلوش، خورد و از اين رو به آن رو شد. دختر و نوه ام را به پيتزا فروشی برد و بعد از مدت ها دخترم به جای خون دل، پيتزا خورد. اما پسره (داماد) شر است، يک هفته نشده رفت سراغ آن زنيکه.
اکرم از زمانه شکايت می کند و می گويد: سه پسر دارم که آتش به جانم شده اند، پسر ۱۸ ساله ام افسردگی دارد. درس و زندگی را رها کرده، به ديوارها رنگ سياه زده هی سيگار می کشد و موسيقی گوش می دهد و با کسی هم معاشرت ندارد، بهش می گم مادر جان برو دنبال کار، مرد نبايد در خانه بماند، پسرم می گويد: که چی؟ اين "که چی؟" از دهنش نمی افتد. سيد دعا نويس، هميشه مشکلات خانواده ما را حل کرده پدرش هم وقتی من دختر بودم زندگی ام را سر و سامان داد من هم سال ها است بچه هايم را پيش سيد می آورم، او مشکل اين پسرها را حل می کند.
در گوشه ديگر صف، مرد ۶۰ ساله ای که کراوات زده، با دو زن و يک پسر جوان ساکت ايستاده اند. پسر ۳۰ ساله و شاکی است، درگير مسئله پيچيده ای شده و به اصرار به اينجا آمده، پدرش ادعا می کند وقتی خيلی جوان بوده مشکلش توسط همين دعا نويس ها حل شده.
بهروز، مرد ديگری در صف، راننده سرويس دانشگاه است هفته گذشته بچه يکساله اش را نزد سيد آورده . بهروز می گويد: بچه بی تابی می کرد و قفسه سينه اش کبود شده بود. زنم نامادری دختر ۱۱ ماهه است، چيزی به جلد بچه رفته بود، نزد چند دعا نويس نشانش دادم و دعای مهر مادری گرفتم، دخترم نامادری اش را مامان صدا می کند، دخترم را سه شنبه نزد سيد آوردم، همزاد دخترم را گرفت و او الان حالش خوب است، اما هنوز بايد دعا بگيرم.
سيد مرتضی دعانويس مرد ۴۸ ساله ای است که پدرش هم دعانويس بوده، اما سيد فرصت فراگيری از او را در سن دو سالگی به خاطر فوت پدرش از دست می دهد. سيد سه سال به محضر"حاج خليل دعا نويس" در همدان رفته، و علوم غريبه را می آموزد.
او عاشق سينما است و در دوران تحصيل از هر فرصتی برای رفتن به کارگاه های فيلمسازی استفاده می کرده. سيد می گويد: آن سال ها عاشق سينما بودم و تمام وقتم را صرف مطالعه و فراگيری فيلمبرداری و مونتاژ در سينما کردم. اين تلاش ها به ساخت چند فيلم و شرکت در توليد چند برنامه تلويزيونی انجاميد و من به عرصه توليد وارد شدم و تا امروز يک لحظه اين حرفه و دغدغه ام را کنار نگذاشتم . سال ها پيش مسئله ای مرا به خودکشی کشاند، آشفته به نزد حاج خليل رفتم و سه سال نزد او ماندم.
سيد مرتضی خانه ساده و محقری دارد اما هر بار که به خانه اش می روم پر است از مهمان و دوست و آشنا. زنش را هميشه سرحال و خندان ديده ام. شوهر و بچه هايش را دوست دارد. زن فربه و شيک پوشش خود را خوشبخت می داند، از او می پرسم چطور زن يک دعا نويس شدی؟ با خنده می گويد: او که از اول دعا نويس نبود. مرتضی تصوير بردار است سر صحنه يک فيلم با هم آشنا شديم .
اين خانواده در زير زمينی ۴۰ متری زندگی می کنند و سيد در اتاق ۲۰ متری گوشه حياط مراجعانش را می پذيرد. کنار ميز دعا نويسی اش کيف دوربينش قرار دارد.
سيد مرتضی دعا نويس می گويد: خيلی ها دعا نويسی می کنند اما اين کار بسيار خطرناکی است بايد آموزش کاملی ديده باشی. جن و همزاد و موکل وجود دارد اينها غالبا به آدم کاری ندارند مگر بر حسب اتفاق با کسی برخورد کنند و يا اينکه استخدام شوند.
سيد از ۵ تا ۳۰ هزار تومان بابت جن گيری پول دريافت می کند.
درباره طلسم ها می گويد: دعانويس هايی هستند که به راه شر رفته و تعدادشان هم زياد است و مردم به آنها رجوع کرده و از آنها می خواهند مثلا بخت فلان فرد را ببندند يا برای آنها رسوايی به بار بياورند يا کسی را تيره روز کنند؛ طلسم نازايی حتی طلسم مرگ و مير!
جن گير ع.
جن گير بعدی يک مرد ۵۰ ساله است، سرشناس بين کسبه و مغازه دارهای محل است.
سولماز، ۳۰ ساله و ليسانس ادبيات دارد او به جن گير ع. و حاج کاظم برای رفع مشکلش رجوع کرده است. از سال ۱۳۷۳ که دبيرستانش را تمام کرده و از خانه برای هميشه بيرون می زند و در خانه دوست پسرهايش زندگی می کند. اين اواخر نامزدی اش با امير شهرام بهم خورده است.
سولماز می گويد: با جن گير ع. تماس گرفتم و ساعت هفت شب قرار گذاشتم. بابت برگرداندن امير شهرام ۱۵۰ هزار تومان طی کرديم که من اون روز ۱۲۰ تومان بيشتر نتوانستم جور کنم. حاجی گرفت و چيزی نگفت. رفتم خونه اش. يه اتاق ۲۰ متری گوشه حياط و طرف ديگر يک آپارتمان سه طبقه بود. يه مبل کوچيک آبی در اتاق بود که روی ان پارچه سفيد انداخته بود يه تخت و يه حمام کوچک سر اتاق بود با يک يخچال. تسبيح و مهره های رنگی و يه عکس از آناتومی بدن انسان. ديگر چيز قابل توجهی آنجا نبود. مدام شعر می خواند و از قدرت های معنوی و ارواح شيطانی و منفی حرف می زد که چه طور روح آدمی را تسخير می کنند. از نور لايزال الهی که شفا دهنده است، از تابش الطاف می گفت.
ادعا می کرد فلان مرد به زن دلخواهش از طريق او رسيده و چندين زن را هم نام برد که به عشقشان به واسطه او رسيده اند. من فقط می خواستم امير شهرام برگرده .
سولماز ادامه داد: به کوچه جن گير وارد شدم و حس کردم مردی مرا تعقيب می کند حاجی سر کوچه ايستاده بود. می دونست تنها زندگی می کنم و خونه مجردی دارم گفتم کسی پشت سرم می ياد. گفت مشکلی نيست پسر عمومه. او پشت سر ما وارد خانه شد و درها را قفل کرد اين را زمانی که از خانه خارج می شدم فهميدم.
سولماز ادامه داد: وارد اتاق جن گير که شدم از من خواست لخت شوم و در برابر عکسی که به ديوار چسبانده بود خيره بايستم (عکس آناتومی بدن). بايد لباس هايم را کامل در می آوردم. بعد دستش را روی پستان هايم گذاشت و ماساژ داد. چشمانش قرمز و به صورتش خون دويده بود. ازم خواست دراز بکشم. گفتم يعنی چی! حاضر نيستم. گفت فکر می کنی من به اينجايی که رسيدم، تو را جسم و زن می بينم! برای من، تو روحی هستی که نياز به کمک داری. من با بيرون کشيدن آن جن منفی که در کالبدت فرو رفته تو را نجات می دهم.
سولماز در ادامه گفت: دراز کشيدم. پاهايش را گذاشت دو طرف بدنم و آلتش که به بدنم خورد بلند شدم. جن گير گفت: تو من را تحقير کردی. تو نياز به کمک داری. می دونی خارج کردن اين جن که به خاطر همبستری با امير شهرام وارد رحم تو شده چه کار سختی است؟ گفتم: شما می خواهيد با من بخوابيد؟ گفت: اگر تو بخواهی. تو زن زيبايی هستی. من آرزوم است، تا به امروز با هيچ زنی نبوده ام. تو در ناحيه سينه سرطان داری.
او سپس دستش را دوباره روی سينه ام گذاشت و گفت: سرطان رفت. بعد شروع کرد به درآوردن باقی مانده لباس هايش. گفتم چرا داريد لباس هايتان را در می آوريد، من بايد بروم. خواهرم آدرس اينجا را دارد و الان می آيد. به سرعت لباس هايش را پوشيد و هنگام خارج شدن بهم گفت: با من بد نکن من مرد دنيا نيستم.
سولماز می گويد: امير شهرام برگشت اما ديگر دوستش نداشتم اون فقط منو برای سکس می خواست گفت سولماز من نمی تونم با تو باشم چون من به اندازه تو خوب نيستم.
حاج کاظم جن گير
حاج کاظم حداقل روزی ۴۰ نفر مراجعه کننده دارد که از اين ميان ۳۹ نفرشان "جن" داشته که در وقت تعيين شده "جنشان گرفته می شود".
يک ساعتی که پشت در اتاق حاج کاظم منتظر ايستاده ايم. سولماز، زنی به نام مليحه، يک خواننده موسيقی پاپ، يک مادر و دختر، چهار مرد ديگر که هر حرکت دست يا پا حتی گفت و گوهايشان برايم مشکوک است و سه زن ديگر که در چهره شان ترس می خوانم در انتظار هستند. اين سه زن خارج از صف به اتاق حاج کاظمی جن گير رفته و پس از نيم ساعت با لبخند و خدا خيرش دهد، خارج می شوند.
حاج کاظم عرب نجف است، پدرش به جهت کثرت جن گيری بازنشسته و عليل شده و خانه را حاج کاظم جنگير ۲۲ ساله می گرداند. او کل علوم غيبی را از پدر و پدر بزرگهايش در نجف به ارث برده. زن جوانش شش ماهه حامله است و تمام حواسش را در ساعات روز معطوف رفت و آمد مشتری های زن می کند. سفيد است و سرخ و گاه کبود می شود. مدام حرصش بالا می زند و به زن های آراسته ای که برابر حاجی نشسته اند و گشايش اموراتشان را می طلبند زل می زند و با حاجی به عربی حرف می زند: "خسته شدی، شام درست کرده ام. اين بچه هم کفرم رو درآورده، شام کی می خوريم؟ فکر کنم سرديم کرده شايد هم... هوس اتاق بالا را کردم " و حاج کاظم جن گير با چشم های تنگ جوابش می دهد: "من مشتری دارم خانوم، مشتری هام رو جواب بدم، ميام اتاق بالا، چشم، شما برو شام بخور برای بچه خوب نيس بعد من می يام اتاق بالا".
سولماز به دستور حاج کاظم به چله نشسته تا پس از پايان اين دوره ها و انجام فرايضی که حاج کاظمی گفته رابطه اش با امير شهرام بهبود يابد. سولماز حاج کاظم را مايه اميدواری خود در روزهايی می داند که امير شهرام ناگهان از زندگی اش بيرون رفته و او را بی دليل مشخص ترک کرده است. با دعاهايی که دعا نويس های حاج کاظم جن گير نوشته اند امير شهرام بر می گرده .
سولماز - که برای حل مشکلش قبلا به جن گير ديگری هم مراجعه کرده بود - درباره مراسم جن گيری گفت: وسط سفره سفيدی که حاج کاظم انداخته بود نشستم. يه مجمع بزرگ برابرم گذاشت. توی مجمع خاک خونه ای رو که در آن زندگی می کردم ريختم و نمک و پنج شمع را در پنج قسمت مجمع روشن کردم. کله قند و مهرنماز رو هم اضافه کرد. حاج کاظم جن گير گفت سطل خالی را از آب حياط پر کن و سبحان الله زمزمه کن. شمشير حاج کاظم ازهر سمتی روی سرم خراب می شد و وردهای عربی و پاکستانی اش توی هوا می پيچيد. انگشت سبابه ام را به آب می زدم و شمع ها را خاموش می کردم و نمک توی آب می ريختم و بعد چاقو را توی آب بهم زدم وقتی شمع پنجم خاموش شد حاج کاظم گفت الحمدالله و دور من شروع کرد به چرخيدن. مجمع را روی سطل گذاشتم اما سينی روی سطل نمی ماند و بالا می آمد و از سطل فاصله می گرفت و توی هوا معلق بود با اشاره حاج کاظم دستم را روی مجمع فشار می دادم اما سينی با فشار مضاعفی به بالا می آمد. چيزی دور گردنم افتاده بود و تحمل سنگينی اش را نداشتم.
سولماز ادامه می دهد: سينی را از روی سطل برداشتم و با چاقو سطل را بهم می زدم به نظرم رسيد که آب داخل سطل به جوشيدن درآمده بود و قل قل می کرد بی آنکه شعله ای زيرش روشن باشد. سيد کاظم جن گير از من خواست دستم را داخل سطل ببرم. اول ترسيدم آب سطل داغ باشد بعد اما او دستم را برد داخل سطل. اصلا داغ نبود. ته سطل چند جسم فلزی مکعبی شکل بيرون کشيدم که رويش دعا حکاکی شده بود. تمام شد جنم را گرفت.
مليحه زن ۴۰ ساله ای است که منتظر است. برای خواهر زاده اش آمده. می گويد خواهر زاده اش از سن ازدواجش گذشته، با اين وجود شوهر نمی کند و کمی هم چاق شده. می گويد: او دعاهايی مختلفی از حاج کاظم گرفته ولی مسئله اين است که او طلسم شده است.
خواننده پاپ هم به خاطر دوست دخترش اينجاست. دختر او را ترک کرده و مرد می خواهد دوباره دوست دخترش را داشته باشد.
سولماز به حاج کاظم برای جن گيری ۶۰ هزار تومان پول داده. اگر امير شهرام برگرده برای ماندنش مدام بايد به دعا نويس ها پول بدهد، البته به واسطه حاج کاظم.
سولماز می گويد: امير شهرام برگشت، اما ديگر دوستش نداشتم. او فقط مرا برای س ک س می خواست. بهم گفت سولماز من نمی تونم با تو باشم چون به اندازه تو خوب نيستم…
bbc.com
"سوسن جون"، پيشگو
به سراغ "سوسن جون" زن ۵۰ ساله ای می روم که می گويند پيشگويی می کند.
او می گويد: خدا آينده را برايم آشکار کرده و به من انرژی درک آن را داده است. حرفهايی که می زنم حرف من نيست و در جهان دو نفر بيشتر نيستيم که اين قدرت را داريم يکی در هند و من.
روی صندلی می نشيند و در خلصه فرو می رود. در خانه اش يک کشکول است که از مشتری هايش می خواهد نذر کشکول کنند. قيمت از ۱۱ هزار تومان شروع می شود.
سوسن جون می گويد: اگر نذرتان با ارزش است بالای ۵۰ هزار تومان نذر کنيد و ادعا می کند اين پول ها را نذر ايتام و موسسه های خيريه می کند.
سوسن دررابطه با تعداد مراجعات روزانه اش چيزی نمی گويد بابت هر پيش گويی ۱۱ هزار تومان و بابت فال "تاروت" انداختن ۸ هزار تومان می گيرد.
پانيز، دختری است که می گويد سوسن از مرگ پدر بيمارش خبر داده و با چشم های گريان از اتاق بيرون می آيد نذر کشکول کرده و می گويد: سوسن زن باخدايی است، وقتی حرف می زد حالم بد شد؛ انگار دورسرش هاله داشت.
در برابر سوسن جون می نشينم. سرش را پايين می اندازد پشت گوشش را می خاراند. مکث می کند. اسمم را می پرسد. آنجا صندلی قديمی وجود دارد که تعريف آن را از زنان منتظر شنيده بودم سوسن جون روی صندلی خاصش می نشيند. من در اين بعد از ظهر پنجمين نفری هستم که در فاصله زمانی يک ساعت و نيم، پذيرفته. فکر می کنم در اين فاصله اين زن چند بار در اين وضعيت رفته و ديگر انرژی ندارد.
سوسن بعد از لحظاتی از اين حالت در می آيد، بلند می شود و روی مبل روبروی من می نشيند و می گويد: طلسم داری. به نقطه ای خير می ماند و ادامه می دهد: "طلسم باز شد. حضرت پشتت هست می بينم يه جايی هستی و اولين نفری هستی که آفتاب رو می بينی، صدای ساحل و شن ها رو می شنوم، تو توی يه خونه هستی، خيلی راحتی و يه لباس آزاد صورتی پوشيدی، صاحب خونه و زمين می شوی، برات کسی رو می فرستم، از گذشته هيچی بهش نگو، اگر می خوای نگهش داری. يه افشين نامی رو خيلی دوست داری يه سری مشکلات براتون هست می خواد باهات همخوابه ( در اينجا به مفهوم ازدواج) شود، ولی خيلی مشکلات سر راهتون است ، حسود دور و برت زياد داری، مادرت دعات می کنه، روی شانسی، خبر خوش داره مياد، تا سه زمان ديگه .. کار می کنی؟ احتمالا اين کار و می ذاری کنار، حميد کيه؟ يا محمد؟ صحبت داری باهاش..."
می پرسم : با حميد يا محمد؟
ادامه می دهد : .. شخصيت خوبی داره ...
می پرسم: کدومشون.
سوسن جون می گويد: عزيزم ندو وسط! هول هستی؟ ماشالله! حميد يا محمد فرقش چيه؟ مهم اينه که بختت داره باز می شه! از يه مهدی نامی خبر می گيری، تولد حضرت مهدی نذر کن، مسافرت می ری، سعيد خيلی تعصبيه، ۱۵۰ هزار تومان يا ۱۵ هزار تومان پول بدستت می رسه، چشم نظر داری، تلفن خوشحال کننده داری. حسين رو می شناسی؟
می گويم: نه.
سوسن جون ادامه می دهد: حسن؟
می گويم: نه.
سوسن ادامه می دهد: ولی حسين و حسن داری. خوشحالی داری از طرفشون....
اين فال هم مثل فال ها و سرکتاب های ديگری که در طول تهيه اين گزارش برايم گرفتند، واقعيت نداشت.
آرزو، فالگير ورق و قهوه
آرزو، زن ۲۷ ساله که فال ورق و قهوه می گيرد. مکان مشخصی ندارد، وقتی ده تا مشتری جمع شوند، به خانه يکی از آنها می رود و فال می گيرد. همراه ده مشتری ديگر در خانه ای در حاشيه بلوار کشاورز نزد او می رويم . آرزو، مشتری مرد نمی پذيرد. مگر اينکه آشنا باشد يا کسی مطمئن او را معرفی کند. هر ده نفر را ظرف دو ساعت فال می گيرد.
هر کس را تنها و جداگانه در اتاق می پذيرد. لابه لای فال گرفتن موبايلش را هم جواب می دهد. شيک پوش است. هفته ای يک بار "سولاريوم" می رود. از شوهر اولش يک پسر دارد. فال هايی که برای مشتری هايش می گيرد از حوصله اين متن خارج است. شراب خوبی هم می اندازد (هر شيشه ۳۰ هزار تومان) از من خوشش می آيد. از گزارشی که دارم تهيه می کنم بيشتر. با هم به سمت آرايشگاهش می رويم . ماساژور است و می گويد که در آلمان دوره ديده.
برايم قهوه می آورد و در آن ميان فال يک مشتری هميشگی را می گيرد ، دختر داشنجوی فوق ليسانس مهندسی کامپيوتر است. آرزو به دختر می گويد: خيلی ناراحتی. از طرف يه مرد خبر می گيری. رفتارت طوريه است که مادرت رو نگران کرده. مواظبش باش به طور ناگهانی پول دستت می رسد. جابه جايی داری در محيط کار کسی ازت خوشش اومده. با عشقت ديدار می کنی. محمد نامی بهت فکر می کنه. از رضا نامی خبر خوش می گيری از تلفنی که تو شماره هاش پنج و هفت و يک است خبرخوش داری. محسن نامی بهت فکر ميکنه. عجله نکن پسره خودش مياد. کسرا بهت فکر می کنه. می خواد دوباره باهات باشه. پسره صد رصد برمی گرده...
آرزو در کرج زندگی می کند. سرحال است جوک های بامزه ای تعريف می کند. از پاييز و از لذت پياده روی در ماه آذر حرف می زند. از بعضی آوازهای قديمی که اشک به چشم می آورد، از بدی مهمون بازی، از پدرش که در يک تصادف مرده و رفيق بازی که چنگی به دلش نمی زند.
وقتی خداحافظی می کنم می گويد: ببينمت. حال کرديم. بهم بزنگ بريم يه طرفی، بی خيال مردها...
وقتی از در خارج می شم مردی در يک پرايد منتظرش نشسته. مرد سلام می کند و مودب می گويد: نيومد؟ شما داريد می ريد برسونيمتون.
ادامه دارد...
bbc.com
در ۲۸ سال اخير صف در همه ابعاد زندگی اجتماعی مردم ايران نقش تعيين کننده داشته است. صف های زيادی را به چشم ديده ام. صف های ارزاق عمومی در نخستين سالهای انقلاب، سال های جنگ ايران و عراق و پس از آن.
![]()
طی چند ساله اخير، صف های طولانی ديگری هم به صف های موجود اضافه شده يا دست کم بيشتر به چشم می خورد: مردم از تمامی اقشار جامعه برای گشايش و نجات در مشکلات و گرفتاری های امورات و بدبختی های زندگی اجتماعی و اقتصاديشان، پشت در خانه فالگيرها، دعانويس ها و جن گيرها، صف های طولانی تشکيل می دهند.
با وجود اينکه ادعاهای فالگيرها، پيشگوها و جن گيرها توجيه علمی ندارد، ولی بسياری از مردم هنوز برای رفع مشکلات خود به آنها رجوع می کنند.
در زمانی اندک برای تهيه گزارشم، بيش از ۵۰ فال گير، دعانويس و جن گير در سطح شهر تهران و کرج پيدا کردم. غالب اين افراد در شرق و جنوب تهران و حاشيه شهر کرج ساکن هستند.
فالگيران، دعانويسان و جن گيران بسيار معروفی که شجره نامه های طولانی داشتند. زنان و مردانی که می گويند به شکلی موروثی و يا پس از طی طريقت نزد فالگيری در شهرستان های کرمان، بجنورد، يزد و حتی در خارج از خاک ايران درنجف و دهلی و بغداد، آموزش ديده و به گفته خودشان به حل امورات و مشکلات مردم مشغول شده اند.
بيشترشان خود را بی نياز از مسائل مالی و خدمتگزار مردم می دانند، گرچه پولی که آنها از مردم مطالبه می کنند، رقم بالايی است. مردم زيادی از تمامی اقشار جامعه شهری روزانه و حتی در ساعات شب در منزل و کوچه، با وجود گرفتن وقت قبلی، صف بسته اند. بسياری از اين افراد خود را مغلوب شرايط اجتماعی و اقتصادی دانسته و خواهان نجات هستند. در مراجعه به اين مکان ها با زنان و مردانی متفاوت برخورد کردم. از زن خانه دار تا کارگر، پسر و دختر دبيرستانی گرفته تا بازاری، مکانيک، کارگردان سريال طنز تلويزيون، فلان خواننده پاپ، هنرمند، معلم، نويسنده، کارمند، دانشجوی فوق ليسانس، پيک موتوری، روزنامه نگار و زن خيابانی در اين صف ها می ايستند.
چشم هايشان پر از اميد است و اصلا از پولی که بابت فال، دعا و يا جن گيری می دهند ناراحت نيستند . فقط می خواهند نجات پيدا کنند. آنچه برايم عجيب بود شنيدن اين جمله بود: "نمی دانم چرا اين بلا به سرم آمده؟"
از اين جهت است که فکر می کنم ما سال ها است توی صف ايستاده ايم تا بالاخره يک روز بختمان باز شود.
آمنه، فالگير قرآن
سوم فروردين با زنی به نام آمنه، فالگير قرآن، تماس می گيرم و غروب همان روز در خانه اش در غرب تهران او را می بينيم. می گويم توی تعطيلات عيد هم کار می کنی؟ می گويد: در خانه ات را که نمی تونی روی مردم ببندی. وظيفه دارم به خواهران و برادرانم کمک کنم. عيد و غير عيد ندارد. مردم مشکل دارند. کاش مشکلات هم عيد داشتند و حداقل توی اين دوران سراغ آدم نمی آمدند...
بيشتر از ۳۷ سال سن ندارد و قبل از حاملگی ششمين دخترش هم زن چاقی بوده. دختر بزرگش سال اول دبيرستان است. شوهرش کارگر و آمنه حدودا هفت سالی است که "فال قرآن " می گيرد. خانه اش بيشتر شبيه توليدی است: چهار چرخ خياطی گوشه اتاق و جالباسی با لباس های آويخته به آن و پلاستيک های محتوی پارچه. هفته ای حداقل ۴۰ تا ۵۰ مشتری دارد. پا در ماه هشتم گذاشته است. از اينکه دخترش در سال سگ به دنيا بيايد شاکی است و می گويد:"اين يکی پاچه گير می شود. استغفرالله.. هرچه خودش بخواهد راضيم به رضای خودش."
شهره دختری که همزمان با من به همراه خواهرش وارد خانه آمنه شده است. دانشجوی سال آخر رشته مهندسی کامپيوتر است. گويا با فردی به نام "امير" ارتباطش قطع شده و به سراغ آمنه آمده است. هر دو خواهر فال می خواهند: آن يکی نامزد دارد و قرار است از ايران بروند اما کارهايشان به مشکل برخورده است.
آمنه فال دو خواهر را با هم نمی گيرد، می گويد: دو خواهر با هم قرآن تصديق نمی کند خواهر دوم بايد يک ماه بعد بيايد تا قرآن جواب دهد.
آمنه قرآن را با خواندن يک حمد و قل هوالله باز کرد و از شهره خواست نيت کند. قرآن را می گشايد، " سوره نحل" آمد. بابت اين فال سه هزار تومان پول دريافت کرده است.
آمنه به سوره نحل، چشم دوخته و خطاب به شهره می گويد: "يه مرد دو تا سه وعده ديگه در مجلسی به هم معرفی می شويد و خواهان هم. قد بلندی داره، پوستش سبزه روشن، فرم صورتش يه حالت بيضی شکل داره، زير چانه عريض تر، حالت چانه قوی و خوش فرم. پيشانی بلند و چارگوش. در مرکز ميانه تو رفتگی و برجستگی داره، موی سرش قهوه ای حالت دار و ابروهاش هلالی باز يا کمانی، تاج ابرو تو خالی، به روی بينی شيب داره و پيوند دو ابرو داره، حالت چشم هاش پف آلود و رنگش عسلی است. اندام قشنگی داره حالت چهره اش خيلی زيباست، چشماش برق دارد، فرم بينی اش مخروطی شکل نوک بينی کمی خوابيده، پره های بينی باز است. حالت لبش مانند گوگوش است، خوش فرم. از نظر دانايی خوبه، آدم خوش اخلاقيه، آدم متفکره با شعوره. پدر و مادرش تحصيلات دارن. عضو آخر خانواده اش چهار تا هشت سال از تو بزرگتره، قدش از تو يه هوا بزرگتر. دو تا شغل داره در رابطه با دولت کار می کنه و کار آزاد هم داره از نظر فرهنگی و مالی غنيه."
آمنه ادامه می دهد: "... نسبت به امير حالت ترديدی خواهی داشت. او دارای محاسنی است اما قسمتت نيست. کاملا متظاهره. ستارتون برابر هم نيست. ازدواج با او پايدار نيست...توکلت به خدا آرام آرام حرکت کن. از قسمت سر، سردرد و معده درد داری در خوراکت دقت کن تا سه سال ديگه ازدواج می کنی. خواهرت سه نوبت ديگه صحبتی درباره ازدواج داره که موفق ميشه. بين شما دو خواهر فراق افتاده. روی عاطفه تصميم نگير. سياست داشته باش شهره! ستاره ات توی غربت نيست، روزيت تو در تهرانه. خارج از کشور ضرره . صاحب سه فرزند می شوی... فرزند دوم باهوشه، سومی در محور شيطان حرکت می کنه. دو تا فرزند اول دختر و سومی پسر يا بلعکس."
آمنه کتاب را می بندد و دعايی را روی کاغذ می نويسد و به شهره می دهد.
متن دعا اين است: "جهت هدايت امير اين دعا را روزی يک بار بخوان: بسم الله ذی الشان العظيم البرهان الشديد السلطان کل يوم هو فی کل شان ما شا الله کان لا حول ولا قوه الا بالله ." همچنين می گويد: "برای گشايش کارهات اين دعايی که نوشتم را می ريزی توی غذات: ياخالق الخلق يا هادی الصالحا".
از شهره درباره مشکلش می پرسم می گويد: با امير حسين شش ماه ارتباط خوبی داشتيم، منو درک می کرد، خوش می گذشت، بحث و دعوا نبود، اما در يک ماه آخر همه چی بهم ريخت. بهم گفت تو رابطه با من با يک دختر ديگه هم رابطه داشته و اون دختر حامله است. من آتش گرفتم. هنوز تو اينترنت برام آف لاين می زاره. می خوام بدونم اگر برگرده و رابطه دوباره برقرار بشه ارتباطمون معموليه يا مثل اون وقت ها حال می کنيم؟
در فاصله رفتن شهره و خواهرش، آمنه از اتاق بيرون می رود.
"فتانه" زن ۵۰ ساله ای است که نيم ساعت پيش آمد و از آمنه تعريف می کند که مومن است و با خدا. چند سالی است که نزد او می آيد. اين بار مشکلش خيلی جدی است: کل مدارک اعم از کارت ماشين و بيمه و شناسنامه و چندين فقره چک و سند و گواهی نامه موتور پسرش همه در کت شوهرش بوده که شب عيد مشغول مسافرکشی بوده؛ آخرين مسافرش زن و پسر بچه ای بودند... زن هنگام پياده شدن می گويد: آقا حلال کن کرايه نداريم. مرد از آنها کرايه نمی گيرد اما کمی پايين تر از سرقت کتش توسط آن زن مطلع می شود. وقتی به کلانتری مراجعه می کند، نيروی انتظامی آن زن و بچه را می شناسد و می گويد اين دو روششان اين است. فتانه پيش آمنه آمده تا بتواند راه حلی پيدا کند.
آمنه او را به اتاق ديگری می برد گويا اين مشتری هميشگی زياد مايل نيست ديگران از فالش با خبرشوند.
پايين پله ها هنگام خارج شدن مرد جوانی را می بينم. مرد از اصفهان آمده تا آمنه گره از مشکلش باز کند. به خاطر زنش آمده. می گويد زنش حالت های عجيبی دارد. احساس می کند "چيز خورش" کرده اند. مدتی پيش هم اين مشکل در روابطشان به وجود آمد و مرد نزد آمنه آمده و او با باز کردن قرآن، حرفهايی به او زده و تکه ای نبات به او داده است. قرار بوده مرد نبات را در چای زنش بريزد تا علاقه زنش به او بيشتر شود. به گفته او، زنش "مشکل جنسی" دارد.
چند روز با آمنه تماس می گيرم و از او درباره نحوه گرفتن فال قرآن می پرسم و از وردها و ذکرهايی که برای مشتری هايش می نويسد.
آمنه می گويد: هر کسی صلاحيت گرفتن فال قرآن را ندارد. بعضی ها از اين راه با شيطان ارتباط برقرار می کنند. بايد مومن باشی و خدا ترس. من هيچ وقت بدی کسی را نخواستم. خيلی ها می آيند اينجا و دعاها و وردهايی می خواهند برای عذاب دادن ديگران. اما من سعی می کنم در دعايی که می نويسم فرد را هدايت کنم، اما بعضی اوقات دلم می سوزد و نفرين می کنم و اون فرد نتيجه اش را می گيرد.
می پرسم: يعنی برخی از فالگيران قرآن با شيطان ارتباط برقرار می کنند تا بتوانند برای فلان کس عذاب بفرستند؟
می گويد: نعوذوبالله! بعضی در اين راه، نا خلف هستند. آنها قدرت زيادی دارند و قدرت دعاهايشان آنقدر زياد است که نمی توان جلوی آن را گرفت. اين فالگيران برای آنکه کسی را عذاب دهند نياز دارند با شيطان ارتباط برقرار کنند.
برای روشن شدن ديدگاه اسلام درباره دعانويسی، به آيت الله سيدحسين کاظمينی بروجردی مراجعه کردم تا درباره صحت فال قرآن و پيشگويی بپرسم. او می گويد که از قرآن فال نمی شود گرفت، ولی "تفال از قرآن داريم".
به گفته او پايه تفال بر می گردد به ائمه و در ذکر می گوييم که "من تفال می زنم به کتاب تو ای خدا، به من نشان بده آنچه پنهان شده در حاکميت تو بر جهان، آنچه اسرار هستی را در آن قرار دادی."
آقای بروجردی می گويد شخصی که می خواهد تفال بزند مهم است: "کسی که می خواهد از رموز قرآن بهره بگيرد بايد پاکدامن، پرهيزکار و متقی باشد و مراحل خودسازی و رياضت نفس را طی کرده باشد و در ازای کاری که انجام می دهد پول مطالبه نکند. کسی که دکان باز کرده و از قرآن پول در می آورد و امرار معاش می کند تضاد دارد با شرطی که گذاشته شده."
آقای بروجردی درباره دعاها و ذکرها گفت: دعا درست است و در کتاب بزرگانی چون شيخ بهايی و خواجه نصير الدين طوسی آمده است. اگر فرد تفعل گيرنده و کسی که ذکر را به متقاضی می دهد دارای باطن و درون متقی باشد اين تاثير دارد اما چون غالبا فردتفال کننده صلاحيت ندارد فردی که ذکر و دعايی را دريافت می کند بايد دعا را خوانده اما مريد فرد تفال زننده نشود.
ادامه دارد ...
bbc.com
گاهی از اوقات میبینید که نمی توانید جلوی خوردن چیزی
را در خـــودتان بگیرید، به آن اعتیاد غذایی گفته می شود.
اعــتیاد غـذایـــی در شکل ها و انواع مختلف وجود دارد کـه
میـتـواند به چاقی بیش از حد، دیابت، جوع و سایر بیماری
های خطرناک منجر شود. فهمیدن دلیل ابتلا به این اعتیاد
هـای غذایـی کـار سـاده ای نیــست، امـا اگر می بینید که
نمـی تــوانید در خوردن چیزی جلوی خودتان را بگیرید، این
مقاله را حتماً مطالعه کنید/
انواع اعتیادهای غذایی
بعضی از انواع غذاهای اعتیادآور:
کافئین:چای و قهوه حاوی کافئین است که یکی از محرکان اعتیاد آور سیستم عصبی به شمار می رود. اما همه شما می دانید که...
شکر: مصرف شکر زیاد، مکانیسم تولید گلوکز را در بدن مختل می کند. مهمترین منبع گلوکز در بدن کربوهیدرات ها هستند، به همین دلیل اگر کسی به مقدار زیاد از شکر استفاده کند، که یکی دیگر از منابع گلوکز است، بدن برای انرژی به شکر وابسته میشود.
شکلات: شکلات حاوی تئوبرومین است—ماده ای شبیه به کافئین—همچنین حاوی فنتیلامین (PEA)، ماده ای که روی وضعیت روانی تاثیر می گذارد و شهوت جنسی را بالا می برد.
غذاهای افیونی
یک نظریه می گوید مواد لبنی و حبوبات مثل پاستا، نان و چیپس می توانند اعتیادآور باشند. این باور وجود دارد که پروتئین موجود در این غذاها حاوی پپتیدهای اعتیادآور است که افیون نامیده می شود و باعث می شود که بدن اکسورفین تولید کند. اکسورفین تاثیرات بسیاری روی بدن میگذارد، از قبیل: بالا بردن شهوت و میل جنسی و اعتیاد.
بعضی بر این عقیده اند که لبنیات و حبوبات به این دلیل تاثیر اعتیادآور روی بدن میگذارند چون بدن ما برای استفاده از چنین غذاهایی طراحی نشده است. مثلاً ماکارونی یا پنیر را به صورت عادی در طبیعت نمی بینیم. این غذاها میتواند در بدن ایجاد حساسیت و آلرژی نیز بکند.
اعتیادهای آلرژی را
دانشمندان اخیراً کشف کرده اند که انسانها نمی توانند به دلیل نوعی از آلرژی اعتیادهای غذایی خود را کنترل کنند. این دانشمندان عقیده دارند که حساسیت های غذایی در قسمت های کناره ای مغز ما وجود دارند—همان قسمت که مربوط به احساس گرسنگی و تشنگی است—به همین دلیل باعث شده که بعضی متخصصان باور داشته باشند که این حساسیت ها می تواند روی احساس گرسنگی یا تشنگی ما تاثیر بگذارد. ممکن است فردی بعد از استفاده ی یک غذای آلرژی زا به خاطر کاهش شدید قند خون، احساس گرسنگی بیشتری کند.
اعتیادهای غذایی مختل کننده ی اعصاب
اگرچه این نوع از اعتیاد میان خانم ها متداول تر است، اما بعضی از مردها هم که مشکلات احساسی دارند می توانند به این مسئله دچار شوند. از دست دادن اختیار با دیدن غذایی که به آن اعتیاد دارید، فقط یک عادت نیست.
مردهایی که مشکلات احساسی و اجتماعی دارند در بیشتر مواقع با زیاد خوردن آرامش می گیرند. برای این مردان غذاهای خوشمزه می تواند جای تنهاییشان، اعتماد به نفس پایینشان و افسردگیشان را بگیرد. مردم بستنی می خورند چون خوشمزه است، اما هر غذای خوشمزه ای می تواند به عنوان یک آرامش بخش هم استفاده شود. مردم خیلی زود به این مسئله عادت می کنند.
چطور از اعتیادهای غذایی جلوگیری کنید
همانطور که قبلاً ذکر شد، غذاهایی هستند که ذاتاً اعتیادآورند و اگر کسی زیاد از آنها استفاده کند ممکن است به آن معتاد شود. نوشیدن 2 تا 3 فنجان قهوه در روز میتواند باعث اعتیاد شود. همچنین مصرف زیاد شکر، شکلات و بعضی محصولات لبنی و حبوبات نیز می تواند اعتیاد بیاورد. هنوز مشخص نشده است که فرد باید چه میزان از این مواد را مصرف کند تا به آن معتاد شود.
حفظ تعادل در خوردن مهمترین چیز است. همیشه به واکنش بدنتان بعد از صرف هر غذایی توجه کنید. اگر دیدید گرسنه تر شدید، بدانید که آن از غذاهای آلرژی زا بوده است.
شراب خواری به خاطر وجود مشکلات در زندگی نیز جزء همین اعتیاد ها است. مردانی که متعلق به خانواده ای هستند که سابقه ی مشکلات روانی در آن وجود داشته است، بیشتر دچار این مسئله می شوند. برای کنار گذاشتن ان حتماً باید با متخصص مشورت کنند.
آیا شما هم یک معتاد غذایی هستید؟
در اینجا به بعضی از علائم آن اشاره می کنیم:
· میل زیاد برای غذایی بخصوص
· خوردن زیاد چیزی
· گرسنه شدن بعد از مصرف بعضی غذاها
· گوشه گیری
· اضطراب
· کج خلقی و بداخلاقی هنگام گرسنگی
· سوء تغذیه به مدتی طولانی
· افزایش وزن
· خستگی
با اعتیاد خود مبارزه کنید
همانطور که دیدید اعتیاد غذایی مسئله ی ساده ای نیست. البته ممکن است از اعتیاد به مواد مخدر بهتر باشد اما باز هم می توانند اثرات سوئی روی سلامتی شما بگذارد. روی واکنش بدنتان به غذاهای مختلف دقت کنید تا بتوانید بفهمید که نسبت به کدام غذا اعتیاد دارید.
حالا ببينيم چگونه ميشود جذاب بود
ظاهري آراسته داشته باشيد :
مرتب باشيد .تميز باشيد.هماهنگي و پاکيزگي شما، نا خـــــــود آگــــــاه شما را جذاب مي کند
بعضي ها به غلط و بر اساس تصويري نادرست ، براي جذاب شدن با بدبختي به فرمهاي عجيب و غريب لباس مي پوشند.
آنچه مهم است اين است که مرتب و تميز و هــــــماهنگ و در عيـــــــــــــــــن حــال ساده باشيد
تميزي و اطوي لباس شما ، تاثير رواني خاص روي افراد مي گذارد
کساني که به ظاهر و آراستگي خود ، توجهي ندارند از جذابيت و نفوذ و تاثيرگذاري خــــــود
کاسته اند. کثيف بودن - ژوليده بودن و نامرتب بودن حتي حرفهاي قشنگ و درست و مثبت شما را بي مقدار و خفيف مي کند
بيشتر سکوت کنيد :
غالبآ افراد براي اينکه جذابتر شوند ، بيشتر شلوغ ميکنند و به خطا مي روند.سکوت يک تاثير
ذهني و رواني مي گذارد. در سکوت ، فرد ، پيرامون خود خلاء ايجاد مي کــــند و هر خلايي ، جذابيت را سبب مي شود
اساسآ آنچه جذب و جذابيت را سبب مي شود خلاء است.
آنها که بيشتر صحبت مي کنند و فراوان حرف مي زنند از جذابيت خود مي کاهند.ضـــــــمن آنکه سکوت و گوش دادن بيشتر ، به واقع شما را عاقلتر و با تجربه و قابل اطمينان تر معرفي مي کند که زمينه اي مساعد براي صميميت است.
نرم و ملايم سخن بگوييد :
وقتي نرم و ملايم سخن مي گوييد ، جذاب و محبوب مي شويد . جذابيـــــت به تقلا و تکاپو
نياز ندارد به خلاء ، آرامش و ملايمت مرتبط است.جيغ نزنيد. داد و هوار نــکـــــنيد. خود را به
در و ديوار نکوبيد .
آدمهاي عصبي و خشن و داد و هواري براي صميميت ، نا منــــــــاسب و غير قابل اعتمادند.
فرد محترمي باشيد :
بي احترامي به خود ، به ديگران و بي احترامي و بي ادبي در کلام و رفتار همه از جذابيت شما مي کاهد. شما هم در ظاهر آراسته ايد و هم در باطن وارسته ايد . افراد مودب و متين و محترم بي ترديد جذابند و اين جذابيت از درون موج مي زند
کساني که به هتاکي و ناسزا گفتن زبان مي گشايند و به تحقير و تمسخر ديگران مشـــغولند ، شايد به ظاهر جذابيتي کمرنگ داشته باشند اما اين جذابيت جنبه رواني ندارد و تاثــــير ذهني مطلوبي نمي گذارد.
محترم و مودب و با شخصيت باشيد ، خود به خود جذاب مي شويد.
زياد شوخي نکنيد اما فراوان تبسم کنيد :
شوخي کردن فراوان از انرژي ذهني و جذابيت شما مي کاهد چراکه شوخي فراوان به تـــدريج مرزهاي بايسته را از بين مي برد ، به تکاپوي فراوان شما مي انجامد و صحبت بسيار به دنبال دارد و چه بساکه به بي احترامي خود و ديگران منجر مي شود.
متبسم باشيد که تبسم به چهره شما جذابيتي عميق و ژرف مي بخشد.
در تبسم ، سنگيني و متانت است و جذابيت . ولي در خنده و شوخي فراوان ، سبکي
است و کاهش جذابيت
قاطعيت يعني جذابيت :
کساني که شخصيت قاطعي دارند ، هدفهاي مشخص و ارزشهاي معين و برنامه مدوني دارند بي استثنا جذابند. کساني که قدرت نه گفتن دارند و بازيچه اين و ان نمي شـــــــوند ، جذابند
اين موضوع بيش از همه شيوع دارد که عدهاي از هدفها و برنامه ها و خواسته هـــــــــاي خود
مي گذرند و خود را فداي اين وآن مي کنند و مي خواهند اينگونه جذاب و محبوب بــــــــــاشند.
اما هميشه مي بينيم ، شخصيتهايي جذاب و تاثير گذارند که بسيار مصمم هسـتند و اعـتماد
به نفس دارند به دنبال هدفي مشخص و معين با اعتماد به نفس عالي ، بودن و قـــــــــدرت و شهامت نه گفتن ، داشتن به هر آنچه که ما را از ارزشها و ارمانهاي عاليمان باز مــــــي دارد ، شخصيت ما را مشخص تر مصمم تر و قاطع تر مي سازد که جذابيت از وجود چنين شخصيتي موج مي زند.
اميال و غرايز خود را کنترل کنيد :
کساني که شخصيت مسلط دارند و بر غرايز و اميال خود تسلط بيـشتري دارند ، کساني که بر ميل جنسي و شهوت و ميل به غذا خوردن و هيجانات و عواطف خود مسلط هستند ، جذابيت معنوي دارند . تاثير رواني مي گذارند و از وجودشان انرژي سرشااري به بيرون مي تابد
وقتي شما جذاب باشيد داراي قدرت تاثير گذاري بيشتري هستيد و پيشنهادات خوبي از هر سمت به سوي شما روانه مي شود و مي توانيد زندگي بهتري داشته باشيد
همه اينها که از جذابيت گفته شد پايه هاي صميمت هستند.
شما نمي توانيد جذاب نباشيد اما تاثير گذار و با نفوذ باشيد.

خبرگزاری انتخاب : زهرا امیر ابرهیمی در گفت و گویی 45 دقیقه ای با «گاردین» گفت که بعد از اعتراضات فراوانی که از سوی همکاران به من شد، فیلم غیراخلاقی را دیدم اما شخصی که در فیلم است، من نیستم.وی گفت که نامزد سابقش که وی را به «کینه توری» و «هرزگی» متهم کرد، با تکنیک های استودیویی، برای تخریب موقعیت حرفه ای وی، این فیلم را منتشر و با تیراژ وسیع در سطح کشور منتشر کرده است

زهرا امير ابرهيمي در گفت و گويي 45 دقيقه اي با «گاردين» چاپ لندن گفت كه بعد از اعتراضات فراواني كه از سوي همكاران به من شد، اين فيلم غيراخلاقي را ديدم، اما شخصي كه در فيلم است، من نيستم.
به گزارش خبرنگار سرويس بين الملل خبرگزاري «انتخاب»، گاردين با اشاره به اينكه «اين هنرپيشه با حجاب كامل - كه در تمام مدت مواظب حفظ آن بود - و مانتو با خبرنگاش گفت و گو كرده»، نوشت: زهرا امير ابرهيمي كه صدها هزار نسخه از فيلم جعلي منتسب به وي با عنوان «نرگس 2» در نقاط مختلف كشور پخش شده، گفت كه نامزد سابقش كه وي را به «كينه توري» و «هرزگي» متهم كرد، با تكنيك هاي استودويي، براي تخريب موقعيت حرفه اي وي، اين فيلم را منتشر و با تيراژ وسيع در سطح كشور منتشر كرده است.
اميرابراهيمي دليل جدايي از نامزدش را «هرزگي» او خواند.
وي در بخشي ديگري از گفت و گو افزود: من اقرار مي كنم كه چهره ي فردي كه در آن فيلم بازي مي كند، شبيه من است.
گاردين مدعي مي شود كه «نامزد سابق اين هنرپيشه 25 ساله سينما و تلويزيون اتهامات را پذيرفته است.»
اين متهم كه به تازگي در فرودگان امام خميني دستگير شده، با بيان اين كه «اين فيلم در خانه ام فيلمبرداري شده» در ادعايي عجيب گفته كه «فكر اين كار براي اولين بار به ذهن اميرابراهيمي خطور كرده است و بعدا هم توسط خود او در سطح كشور پخش شده است.»
از سوي ديگر، زهرا امير ابراهيمي مي گويد: پس از آن كه، رابطه با نامزدم را يك سال پيش به دليل «خيانت» به هم زدم، او من را تهديد كرد و به گفت كه «كاري خواهم كرد كه از خجالت، نتوانم سرم را بلند كنم و مانع كار هنري من در ايران خواهد شد»
اين هنرپيشه سينما و تلويزيون، ضمن انتقاد از پخش كنندگان و خريداران اين فيلم جعلي ، با بيان اين كه «من و خانواده ام تصور مي كرديم در جامعه اي منطقي زندگي مي كنيم»، ادعا مي كند كه ۹۰ درصد مردم كشورش، اين مسائل را به صورت جدي دنبال مي كنند.
زهرا اميرابراهيمي نيز در اين مورد گفت: بدترين نكته در اين ميان آن است كه به وجهه خانواده مذهبي ام صدمه وارد شده است.
وي افزود: اگر به سابقه كاري ام نگاهي مختصر بيندازيد به اين نتيجه مي رسيد كه به واسطه علاقه شخصي خود عمدتا در سريال هايي موازي با ايده خود و خانواده ام ايفاي نقش كرده ام.
مصاحبه گر روزنامه گاردين به نقل از كارشناسان حقوقي نوشت: انكار اميرابراهيمي در مورد حضور در آن فيلم، براي جلوگيري از مجازات او كافي است.
گاردين در بخش ديگري از گزارش خبرنگارش از تهران، مي نويسيد: نامزد سابق خانم اميرابراهيمي كه دستيار كارگردان است، به جرم ساخت و توزيع اين فيلم، احتمالا به سه سال زندان و معادل ۶ هزار پوند جريمه محكوم خواهد شد.
پزشک قانونی به تيمارستان دولتی سرکشی میکرد، مردی را ميان ديوانگان ديد که به نظر خيلی باهوش میآمد ، او را پيش خود خواند و با کمال مهربانی پرسيد که شما را به چه علت به تيمارستان آوردهاند؟
مرد در جواب گفت : آقای دکتر بنده زنی گرفتم که دختر هيجده سالهای داشت. يک روز پدرم از اين دختر خوشش آمد و او را گرفت و از آن روز ، زن من مادرزن پدرشوهرش شد، چندی بعد دختر زن بنده که زن پدرم بود ، پسری زائيد ، اين پسر برادر من شد زيرا پسر پدرم بود اما در همان حال نوه زنم از اين قرار نوه بنده هم میشد، و من پدر بزرگ برادر ناتنی خود شده بودم. چندی بعد زن بنده پسری هم زائيد، و از آن روز زن پدرم خواهر ناتنی پسرم و ضمناً مادر بزرگ او شد ، در صورتی که پسرم برادر مادر بزرگ خود و ضمناً نوه او بود ، از طرفی چون مادر فعلی من یعنی دختر زنم ، خواهر پسرم میشود بنده ظاهراً خواهرزاده پسرم شدهام. ضمناً من پدر ِ مادر و پدربزرگ خودم هستم ، پسر پدرم نيز هم برادر و هم نوه من است ، آقای دکتر اگر شما به چنين مصيبتی گرفتار میشديد کارتان به تيمارستان نمیکشيد ؟

رييس پليس امنيت تهران بزرگ از دستگيري متهم پرونده فيلم منتسب به يك بازيگر مقارن ساعت 14 و 30 دقيقه روز پنجشنبه هفته گذشته در فرودگاه بينالمللي امام خميني (ره) خبر داد.
به گزارش ايسنا، سردار عليپور با اعلام اين كه متهم در حالي در فرودگاه امام خميني (ره) دستگير شد كه از ارمنستان به تهران عزيمت كرده بود، افزود: اين فرد حلقه مفقوده پرونده بود كه با پيگيريهاي پليس امنيت، مشخص شد در شهر «ايروان» ارمنستان مشغول به كار و تحصيل است.
وي افزود: بر خلاف برخي شايعات، متهم كه دستيار يكي از كارگردانان معروف است به دوبي و سوئد فرار نكرده بود و تنها مقارن 27 مهر ماه سال جاري، چند روز پس از انتشار سيدي در تهران به ارمنستان متواري شده بود كه پس از دستگيري مدعي شد، در ارمنستان دانشجوست.
سردار عليپور خاطرنشان كرد: پيگيري اين پرونده با هماهنگي سه دادستان صورت گرفت و تحقيقات پليس جهت دستگيري فردي كه فيلم را از يك محفل خصوصي به جامعه كشانده، همچنان ادامه دارد.
به گفته عليپور ، متهم در تحقيقات مدعي شده است با هنرپيشه مطرح در اين پرونده، محرميت داشته است.
وي افزود: متهم هم اكنون در بازداشت قرار دارد و مشخص نيست كه وي، خود، فيلم را در سطح جامعه منتشر كرده و يا شخص ديگري در توزيع اين سيدي از منزلش نقش داشته است.
رييس پليس امنيت تهران تاكيد كرد: پليس بينالملل در اين جريان وارد عمل نشد، چرا كه اطمينان داشتيم، پليس امنيت خود، متهم را دستگير خواهد كرد و تمامي مراحل پيگيري منجر به دستگيري متهم توسط پليس امنيت تهران بزرگ انجام شد.
به گفته وي، متهم 25 ساله هم اكنون در بازداشت به سر ميبرد و هنوز با بازيگري كه به ايفاي نقش در اين فيلم متهم بوده، مواجهه حضوري نشده است.
سردار عليپور با اشاره به اين كه اين موضوع، واكنش افكار عمومي را به دنبال داشته است، خاطرنشان كرد: به همين دليل بايد از پراكندهگويي و گمانهزني خود داري كرد.
رييس پليس امنيت تهران بزرگ تاكيد كرد: اين پرونده تا يك يا دو روز آينده با اطلاعاتي كه متهم دستگير شده در اختيار پليس قرار خواهد داد، تكميل ميشود.