تبليغاتX
این لحظه که میگذرد عمر است
تو ميروي و من فقط نگاهت ميکنم ، تعجب نکن که چرا گريه نميکنم ، بي تو يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو همين يک لحظه باقي است
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 14:22 توسط كامران |

قبر مرا نيم متر كمتر عميق كنيد تا پنجاه سانت به خدا نزديكتر باشم.

- بعد از مرگم، انگشت‌هاي مرا به رايگان در اختيار اداره انگشت‌نگاري قرار دهيد.

- به پزشك قانوني بگوييد روح مرا كالبدشكافي كند، من به آن مشكوكم!

- ورثه حق دارند با طلبكاران من كتك‌كاري كنند.

- عبور هرگونه كابل برق، تلفن، لوله آب يا گاز از داخل گور اينجانب اكيدا ممنوع است.

- بر قبر من پنجره بگذاريد تا هنگام دلتنگي، گورستان را تماشا كنم.

- كارت شناسايي مرا لاي كفنم بگذاريد، شايد آنجا هم نياز باشد!

- مواظب باشيد به تابوت من آگهي تبليغاتي نچسبانند.

- روي تابوت و كفن من بنويسيد: اين عاقبت كسي است كه زگهواره تا گور دانش بجست.

- دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال كنند. در چمنزار خاكم كنيد!

- كساني كه زير تابوت مرا مي‌گيرند، بايد هم قد باشند.

- شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبكاران ندهيد.

- گواهينامه رانندگيم را به يك آدم مستحق بدهيد، ثواب دارد.

- در مجلس ختم من گاز اشك‌آور پخش كنيد تا همه به گريه بيفتند.

- از اينكه نمي‌توانم در مجلس ختم خودم حضوريابم قبلا پوزش مي‌طلبم.

- به مرده شوي بگوييد مرا با چوبك بشويد چون به صابون و پودر حساسيت دارم.

- چون تمام آرزوهايم را به گور مي‌برم، سعي كنيد قبر مرا بزرگ بسازيد كه جاي جسدم باشد

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 16:34 توسط كامران |

 اين همه شبگردي و ديوانگي عادت من نبود. اين همه شبها را تا سپيده صبح پرسه زنان در کوچه هاي تاريک زندگي به دنبال تو نميگشتم تو خود مرا با اين درد آشنا کردي و حالا رفته اي و نمي داني به هر قاصدکي که ميرسم نام تو را همچون مهر مادري جستجو ميکنم .آري اين است شبهاي من و تنها در يادم لبخند هاي بي صدايت مانده تصويري محو در اوهامي که هميشه مرا ميآزارد

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 15:9 توسط كامران |